آن عهد كودكى كه نشاط و اميد بود * آوخ ! چو مرغ تيزپرى پرزنان گذشت
من ماندم و خيال جوانى و كودكى * و آن خاطرات نغز كه از آن زمان گذشت
تقويم عمر ما ، همه از سال و ماه بود * دردا كه سال و ماه پى هم دوان گذشت
از هرچه بود و رفت جز افسانهاى نماند * آن هم به خاطر دل افسانهخوان گذشت
آثار ما هميشه به نام و نشان ماست * فرخنده ملّتى كه به نام و نشان گذشت
با فكر تازه و دل چون كوه و عزم جزم * از دام حادثات جهان ، مىتوان گذشت
مرغى فراز شاخ گلى اين نوا سرود * اصلاح ملك كاوه به عزم جوان گذشت
تو شاد باش و شاد بزى ، جاودان بزى * شايد كه نام فرّخ تو جاودان گذشت
نوروز باد روز تو هر روز روزگار ! * آنسان كه روزگار نو باغبان گذشت
دختر يتيم
شبى تيره افسرده دل دخترى * فروريخت اشكى ز چشم ترى
سرى داشت پرشور و رويى دژم * هويدا در او روح طغيانگرى
رخى داشت تابنده و دلفروز * به زيبندگى چون پرىپيكرى
نگاههاش گيرنده و دلفريب * سخنهاش سوزنده چون اخگرى
كشيد از دل تنگ آهى بلند * برافكند در جان من آذرى
بگفتا دريغا كه اين روزگار * ربود از كفم پربها گوهرى
مرا مادرى نيك و دلسوز بود * كه پرورد مانند من دخترى
پدر رفت و مادر به دنبال او * شتابان سوى عالم ديگرى
به هرجا كه رفتم درى كوفتم * به رويم نشد باز ديگر درى
كجا زير اين آسمان كبود * بيابم دگر مهربان مادرى
دگر سير گشتم از اين زندگى * فرى بر تو اى مرگ ! مرگا فرى
دلم سوخت بر حال آن سيمتن * پريشان شدم از غم خواهرى
به دو گفتم اى دختر ماهروى * تو پاكيزه خويى و سيمين برى