تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
آن عهد كودكى كه نشاط و اميد بود * آوخ ! چو مرغ تيزپرى پرزنان گذشت من ماندم و خيال جوانى و كودكى * و آن خاطرات نغز كه از آن زمان گذشت تقويم عمر ما ، همه از سال و ماه بود * دردا كه سال و ماه پى هم دوان گذشت از هرچه بود و رفت جز افسانه‌اى نماند * آن هم به خاطر دل افسانه‌خوان گذشت آثار ما هميشه به نام و نشان ماست * فرخنده ملّتى كه به نام و نشان گذشت با فكر تازه و دل چون كوه و عزم جزم * از دام حادثات جهان ، مىتوان گذشت مرغى فراز شاخ گلى اين نوا سرود * اصلاح ملك كاوه به عزم جوان گذشت تو شاد باش و شاد بزى ، جاودان بزى * شايد كه نام فرّخ تو جاودان گذشت نوروز باد روز تو هر روز روزگار ! * آن‌سان كه روزگار نو باغبان گذشت

دختر يتيم

شبى تيره افسرده دل دخترى * فروريخت اشكى ز چشم ترى سرى داشت پرشور و رويى دژم * هويدا در او روح طغيانگرى رخى داشت تابنده و دل‌فروز * به زيبندگى چون پرىپيكرى نگاه‌هاش گيرنده و دل‌فريب * سخن‌هاش سوزنده چون اخگرى كشيد از دل تنگ آهى بلند * برافكند در جان من آذرى بگفتا دريغا كه اين روزگار * ربود از كفم پربها گوهرى مرا مادرى نيك و دل‌سوز بود * كه پرورد مانند من دخترى پدر رفت و مادر به دنبال او * شتابان سوى عالم ديگرى به هرجا كه رفتم درى كوفتم * به رويم نشد باز ديگر درى كجا زير اين آسمان كبود * بيابم دگر مهربان مادرى دگر سير گشتم از اين زندگى * فرى بر تو اى مرگ ! مرگا فرى دلم سوخت بر حال آن سيم‌تن * پريشان شدم از غم خواهرى به دو گفتم اى دختر ماهروى * تو پاكيزه خويى و سيمين برى