تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
وقتى دهند برگهء پرواز را كه خود * بال مرا به سنگ شكايت شكسته‌اند هربار در هجومِ شررخيزِ جبرشان * از ساده آرمانِ سپيدم جدا شدم يك جرعه‌ام ز گسترهء روشنى دهيد * من در سياهچال اميدم فنا شدم

پيوند سبز

با هر طنين به زخمهء من چنگ مىزنى * آتش به سينهء منِ دلتنگ مىزنى با پنجه‌هاى سرخِ قلم موىِ خاطرات * بومِ سفيدِ ياد مرا رنگ مىزنى با هر نگاه ، داغ مرا تازه مىكنى * من زادهء محبّت و فرزند آتشم يا ابر شو به دامنهء تشنه‌ام ببار * يا جام زهر ريز كه لاجرعه سر كشم مىخواستى به چكمهء خودخواهىات روى * بر تپّه‌هاى قالى ابريشمينِ دل هرچند عشق هرگز از اين خانه رد نشد * اما شميمِ وصل پراكنده بود هِل فرهادِ بىشكيبِ اميدم ز هوش رفت * تا بيستون قلب تو را جمله جمله كند آهسته‌تر به ريشهء من تيشه مىگذار * تا شاخه‌هاى عاطفه را بگسلم ز بند چون سدّى استوار ميان من و تواند * انديشه‌هاى زخمى قامت كشيده‌ام بىاشتياق و شور در اين سينه مىتپد * قلبِ تباه‌گشتهء آسيب ديده‌ام بااين‌كه پشت عاطفه‌ام را شكسته‌اى * با صد اميد تازه كمر راست مىكنم تا تير انتقام نشانم به چشم تو * رو سوى هرچه خرّم و زيباست مىكنم بر روى شانه پيكر خون‌بارِ اعتماد * تشييع مىشود به قدم‌هاى اشك من مىپيچمت در اين كفنِ بىكفايتيت * مىشويمت به آب ملامتگر سخن چشمم به راهِ كوشش تو خشك شد ولى * آيين مهرورزىِ تو بىنشانه بود با سنگِ حرف ، شيشهء دل را شكستى و * گفتنى گه ، « قهر كردنِ تو يك بهانه بود » وقتى رسد سروش پشيمانىات ز راه * قلب خطاپذير من از درد مرده است پيوند سبز و زندهء احساس تازه‌ام * در زير آفتابِ زمان جان سپرده است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 372 | سيد محمد باقر برقعى