تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

اميد بيهده

چه اشتباه غريبيست اعتماد به صبح * در اين ديار كه شب پشت روز پنهان است چقدر دختر انديشه‌هاى بكرِ مرا * به گورِ سردِ تباهى سپردن آسان است تو را چه سود كه در مطلع نخستين شام * حريم ديدهء من را پر از ستاره كنى ؟ دريغ زان كه نياموختى كه در شبِ وصل * شكايت دل من را به عشق چاره كنى به قصد رد شدن از چارراه خوشبختى * سوار برق بر اسب خيال مىراندى به جاى شيرجه در باتلاق بىهنرى * چو آب كاش كه بىپاك و پاك مىماندى چو در بهار به جاى شكوفه سرزدن از * دلِ درختِ كلام تو داس مىرويد به سقِّ سرد زمستان چگونه سينهء تو * شكوهِ گمشده‌ام را سپاس مىگويى ؟ اميد بيهده‌اى بود انتظار از تو * كه گِرد شمع چو پروانه ساده مىمردى سوار قافيهء بىنهايت باران * مرا به شعرِ ترِ باغ لاله مىبردى من از حبابِ تهيدست عشق و هستى تو * حديثِ شام و غريبانه‌ام نرنجيدم بت غُرورت اگر مىشكست ابراهيم * تو را هميشه صميمانه مىپرستيدم كجاست قافله سالارِ نسل آيته تا * عشاى عاطفه‌ام را به او اقامه كنم ؟ دلير مرد سترگى به قصدِ كوه كبود * كه كوله‌بار دلش را پر از چكامه كنم ؟

شكسته‌بال

خورشيد را براى چه پيدا كنم ؟ بگو ! * در آسمان سينهء من پابه‌زاست ، شب بر كلبهء نموك و هراسان چشم من * چون زلفِ تيره‌رنگِ تمنا رهاست ، شب روى مزارِ ثانيه‌هاى شكسته‌سر * جشنى به افتخار رسوم كهن به پاست شوق گريز از پسِ ديوارِ اين سرور * در بندِ نفرتِ دلِ از جشن در عزاست اى جنگل بلند سرِ جاودانه سبز ! * آنان كه سايه را ز تو تحصيل مىكنند طرح كبود رنگ و نقوش سپيد را * بر ياس و لاله‌هاى تو تحميل مىكنند بر بال‌هاى سدشكنِ اختيارِ من * زنجيرى از بتون خرافات بسته‌اند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 371 | سيد محمد باقر برقعى