تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
به كدام سوزن عاطفه - بىاضطراب شكستن - هفت آسمانم را روى قلب چرمى است ستاره‌دوزى كنم ؟ از هيچ‌كسى مىگويم كه پاييز آن سال‌هاى دور رختش را بربستم اما چون آدمكى با شولاى باد بر سرِ خرمن لحظه‌هاى آسيب ديده‌ام يك پايش را در زمين فرو كرد و بر جلبىهاى ماندگارىاش - دست‌افشان - كوبيد و كوبيد بر كوبهء بكارتِ تنهايىام به تعرّض و مىكوبى چندان‌كه از خويش به گريزم و از خيش كه طرحى به مزرعه درافكنم در شهر زنبوران طعنه‌هاى شش‌گوشه مىزايد و مىپايد تا گرده‌افشانىام را گرد برافشانَد - ملكه هيچ‌كس را مىگويم -