عجب دارم من از اين قطره خون كز سيل پىدرپى * به دامان دايم از خون جگر جارى است عمّانش
بيتى چند از يك قصيده
عيد سعيد ولادت شه بطحا * باد مبارك به مير مملكتآرا
داور دارا حسام سلطنت شاه * آنكه به چرخش لواى همّت و الا
و آنكه چو بگشاد باز معدلتش بال * بوم ستم شد هم آشيانهء عنقا . . .
ملك بر آراى و بيخ ظلم برافكن * گنج برافشان و نام نيك بيفزا
تهنيت عيد احمدى را بپذير * هديهء « الهامى » اين قصيده غرّا
در وصف بارىتعالى
اى تو مبرّا ، ز من اى من ز تو * اى من و جز من همه ايمن ز تو
اى ازلى ذات ابد پيشگاه * ملك ابد را ازلى پادشاه
اى نه هيولا و نه جان و نه جسم * كس نتواند شكند اين طلسم
هست منزّه ز گمان ذات تو * عقل نخستين شده شهمات تو
اى همه جا پُر ز تو و نام تو * گوش خرد باز به پيغام تو
با منى و بيهده من سو به سو * از دگرانت طلبم كو به كو
آنكه بود زنده و باقى به ذات * آن توئى اى ذات همايون صفات
پيش تو آوردن حاجات به * زارى و افغان و مناجات به