تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
عجب دارم من از اين قطره خون كز سيل پىدرپى * به دامان دايم از خون جگر جارى است عمّانش

بيتى چند از يك قصيده

عيد سعيد ولادت شه بطحا * باد مبارك به مير مملكت‌آرا داور دارا حسام سلطنت شاه * آنكه به چرخش لواى همّت و الا و آنكه چو بگشاد باز معدلتش بال * بوم ستم شد هم آشيانهء عنقا . . . ملك بر آراى و بيخ ظلم برافكن * گنج برافشان و نام نيك بيفزا تهنيت عيد احمدى را بپذير * هديهء « الهامى » اين قصيده غرّا

در وصف بارىتعالى

اى تو مبرّا ، ز من اى من ز تو * اى من و جز من همه ايمن ز تو اى ازلى ذات ابد پيشگاه * ملك ابد را ازلى پادشاه اى نه هيولا و نه جان و نه جسم * كس نتواند شكند اين طلسم هست منزّه ز گمان ذات تو * عقل نخستين شده شه‌مات تو اى همه جا پُر ز تو و نام تو * گوش خرد باز به پيغام تو با منى و بيهده من سو به سو * از دگرانت طلبم كو به كو آنكه بود زنده و باقى به ذات * آن توئى اى ذات همايون صفات پيش تو آوردن حاجات به * زارى و افغان و مناجات به