تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
هرآنچ او به من بر پسندد رواست * رضايم به هر چيز كاو را رضاست

حديث عشق

خونم بريز و تيغ بزن تازيانه چيست ؟ * دارى چو قصد كشتن من اين بهانه چيست ؟ گر قصد صيد خلق ندارى ، به عارضت * از خال زلف خم به خم اين دام و دانه چيست ؟ گفتى كه بىرقيب هم‌آغوش آيمت * اين پيرهن كه هست بگو در ميانه چيست ؟ تير غم تو گر به دلم جا نكرده است * بر روى من ز لخت‌جگر اين نشانه چيست ؟ صد ره گذشتى از من و نآمد به خاطرت * كاين سركه خاك گشته در اين آستانه چيست ؟ بر خاطرات نمىگذرد كه خيال من * جور حضور و مرحمت غايبانه چيست ؟ با من ز ناله‌هاى شب و آه صبحدم * دل كرد آنچه كرد ، گناه زمانه چيست ؟ ما مرد زهد و توبه و طاعات نيستيم * واعظ حديث عشق بگو ، اين فسانه چيست ؟ « الهامى » ارنه بلبل باغ محبّت است * بر شاخسار هجر تواش اين ترانه چيست ؟

بيتى چند از يك غزل

بتاز خلق فروپوش چشم فتّان را * و گرنه راه زنى كاروان ايمان را شكوه حسن تو بدر تمام را همه مه * چنان بكاهد پيكر ، كه ماه كنعان را بناى بتكدهء چين ز بن برافكندى * اگر بتى چو تو در خانه بود خاقان را

در منقبت علىّ عليه السّلام

در عالم ايجاد كه دور گذران است * هر ديده به رخسار نگارى نگران است ما را صنمى هست كه از ديده نهان است * باللّه نه نهان است كه پيوسته عيان است آن يار نهان گشته پرىوار علىّ بود * آن دلبر طرّار كه دل برد نهان شد آشوب همان بود و بلاى دل‌وجان شد * از پرده برون آمد و در پرده نهان شد دلدار همه بود نگار همگان شد