هرآنچ او به من بر پسندد رواست * رضايم به هر چيز كاو را رضاست
حديث عشق
خونم بريز و تيغ بزن تازيانه چيست ؟ * دارى چو قصد كشتن من اين بهانه چيست ؟
گر قصد صيد خلق ندارى ، به عارضت * از خال زلف خم به خم اين دام و دانه چيست ؟
گفتى كه بىرقيب همآغوش آيمت * اين پيرهن كه هست بگو در ميانه چيست ؟
تير غم تو گر به دلم جا نكرده است * بر روى من ز لختجگر اين نشانه چيست ؟
صد ره گذشتى از من و نآمد به خاطرت * كاين سركه خاك گشته در اين آستانه چيست ؟
بر خاطرات نمىگذرد كه خيال من * جور حضور و مرحمت غايبانه چيست ؟
با من ز نالههاى شب و آه صبحدم * دل كرد آنچه كرد ، گناه زمانه چيست ؟
ما مرد زهد و توبه و طاعات نيستيم * واعظ حديث عشق بگو ، اين فسانه چيست ؟
« الهامى » ارنه بلبل باغ محبّت است * بر شاخسار هجر تواش اين ترانه چيست ؟
بيتى چند از يك غزل
بتاز خلق فروپوش چشم فتّان را * و گرنه راه زنى كاروان ايمان را
شكوه حسن تو بدر تمام را همه مه * چنان بكاهد پيكر ، كه ماه كنعان را
بناى بتكدهء چين ز بن برافكندى * اگر بتى چو تو در خانه بود خاقان را
در منقبت علىّ عليه السّلام
در عالم ايجاد كه دور گذران است * هر ديده به رخسار نگارى نگران است
ما را صنمى هست كه از ديده نهان است * باللّه نه نهان است كه پيوسته عيان است
آن يار نهان گشته پرىوار علىّ بود * آن دلبر طرّار كه دل برد نهان شد
آشوب همان بود و بلاى دلوجان شد * از پرده برون آمد و در پرده نهان شد
دلدار همه بود نگار همگان شد