تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
به روزن دل من نور روى تو تابيد * بدان صفت كه دريچه از آفتاب گشود خرد ز حسن جمال تو در عجب ماند * ز روى خوب تو چون پرده بركشند رنود هواى عشق تو در هر سرى كه جاى گرفت * براى وصل تو از دست داد بود و نبود تو كيستى و چه نامى ، كه جلوه‌ى رخ تو * به عالم از اثر نور خود روان بخشود تبارك اللّه از آن روى عالم‌آرايت * مباد يا رب اندر پى تو چشم حسود بهل كه فهم كند خلق قدرت يزدان * مپوش روى نكويت خداى راز و دود ببين به پيرى و مفلوكىام ز روى كرم * كه عشق روى تو تازه‌جوان ، تنم فرسود به راه عشق نه بيهوده رفت « الهامى » * كه خال روى تواش امر ، اين‌چنين فرمود

پيمان گسل

دل ربود از من بتى عاشق‌كشى پيمان‌گسل * سست عهد و سخت قلب و رشتهء احسان‌گسل با كمند موى مرغ دل به دام ، آرنده‌اى * با سنان مژهء خونريز بند جان‌گسل طاق ابرويش به معنى سجده‌گاه اهل دين * كفر زلفش در حقيقت رشتهء ايمان‌گسل قاتلى غارتگرى با لشكر ناز آشكار * جان شكار و بند دل با عشوهء پنهان‌گسل ميزبان‌وش چيده در خوان كرم نان و نمك * ليك دست ميهمان از سفره و از نان گسل سيمبر ، بالا بلا باز و قوى و سخت‌دل * تار و پود عاشقان با غمزه‌اى آسان‌گسل بگذرد از جان ولى آرندش از در زير تيغ * نگذرد « الهامى » از آن دلبر پيمان‌گسل

راه حق

گر گذارى با خدا پيوسته كار خويش را * مىبرى تا مقصد اصلى تو بار خويش را فيض او عام است و تو غافل ز ياد حضرتش * آشنايا ، چون شدى بيگانه يار خويش را سودت ار سودا كنى با او بگردد بيشمار * زين تجارت كن فراوان اعتبار خويش را راه حق گير و بنه پا بر سر دنياى دون * خدمت بيچارگان بنما شعار خويش را