تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
مىكند چند غزل زير نمونه‌اى از نظم اوست :

سخن جان

سخن از جان بگو عاشق اگر جانانه مىخواهى * مخواه از دوست غير از او ، اگر مردانه مىخواهى ز مرغى بال‌وپر بشكسته و افتاده در دامت * چه مىآيد اسيرش چون به دام و دانه مىخواهى اگر گشتم گداى چون تو شاهى اين عجب نبود * گداى درگهت را از كرم شاهانه مىخواهى بده اى ساقى ميخانه‌ام ، مى آن‌قدر كانجا * بيفتم چون مرا افتادهء ميخانه مىخواهى چو تو خود آشنائى چون نپرسى حال درويشان * چرا اى شاه صاحبدل مرا بيگانه مىخواهى بشد ويرانه كاخ هستىام از دورى رويت * تفقد كن ، بكن آبادش ار كاشانه مىخواهى حديث ليلى و عشقش نگويد كس دگر جانا * از آن روزى كه چون مجنون مرا ديوانه مىخواهى گداى ره‌نشينى و ز فرط مسكنت اى دل * ز مولاى فقيران دم‌به‌دم روزانه مىخواهى برو در ميكده بنشين به پاى خم ، بخور باده * اگر « الهاميا » وصل بتى دردانه مىخواهى

سراب اميد

خيال روى تو از چشم خلق خواب ربود * فراق ، گشت اميد همه ، سراب نمود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 366 | سيد محمد باقر برقعى