عشق ؛ منظومهء حديث كساء ؛ نصايح امير نظام گرّوسى ؛ و كلّيات اشعار او را قريب شصت هزار بيت گفتهاند .
از مقدمهء كتاب باغ فردوس
در توحيد
به نام خداوند بينش طراز * جهان داور و آفرينش طراز
كه نامش بود زيور نامهها * سخن را به او گرم هنگامهها
فلك را فرازندهء بارگاه * زمين را طرازنده كارگاه
خداوند روزىده مهربان * كه كودك به نامش گشايد زبان
ز آغازش انديشه آگاه نيست * خرد را به انجام او راه نيست
چو در آفرينش نكو بنگرى * همه زو بود وز همه برترى
حجابش ز هر ديده عين ظهور * به خلق است نزديك و از جمله دور
خود آمد به هر ديدهاى پرده بند * خود از پرده رخسار بيرون فكند
زهى جلوهء شاهد بىنياز * كه هم پردهسوز است و هم پردهساز
نداده كسى كش نه بينا بصر * ز صنع خداوند دانا خبر
بلى هركه از نام خود زاد كور * نبيند فروغ درخشنده هور
تو كورى برو چشم بينا بياب * كه بينى درخشيدن آفتاب
نگويم شود ديده ذات خداى * كه بيننده بيند صفات خداى
نگردد پديد ، ارچه ديدار او * هويداست افعال و آثار او
دليلت به يكتايى ايزدى * بود كردههايش بس از بخردى
كه برزد چنين بيستون طناب ؟ * سراپردهء چرخ انجم قباب ؟
كه پيوست هر كاف و نون را دو حرف * بيار است زان نقشها بىشگرف ؟
به تن رشتهء جان كه پيوند داد ؟ * ز دلها كه بر يكدگر ره گشاد ؟
كه تير بلا را چنين تيز كرد ؟ * كه سرپنجهء عشق خونريز كرد ؟