تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
عشق ؛ منظومهء حديث كساء ؛ نصايح امير نظام گرّوسى ؛ و كلّيات اشعار او را قريب شصت هزار بيت گفته‌اند . از مقدمهء كتاب باغ فردوس

در توحيد

به نام خداوند بينش طراز * جهان داور و آفرينش طراز كه نامش بود زيور نامه‌ها * سخن را به او گرم هنگامه‌ها فلك را فرازندهء بارگاه * زمين را طرازنده كارگاه خداوند روزىده مهربان * كه كودك به نامش گشايد زبان ز آغازش انديشه آگاه نيست * خرد را به انجام او راه نيست چو در آفرينش نكو بنگرى * همه زو بود وز همه برترى حجابش ز هر ديده عين ظهور * به خلق است نزديك و از جمله دور خود آمد به هر ديده‌اى پرده بند * خود از پرده رخسار بيرون فكند زهى جلوهء شاهد بىنياز * كه هم پرده‌سوز است و هم پرده‌ساز نداده كسى كش نه بينا بصر * ز صنع خداوند دانا خبر بلى هركه از نام خود زاد كور * نبيند فروغ درخشنده هور تو كورى برو چشم بينا بياب * كه بينى درخشيدن آفتاب نگويم شود ديده ذات خداى * كه بيننده بيند صفات خداى نگردد پديد ، ارچه ديدار او * هويداست افعال و آثار او دليلت به يكتايى ايزدى * بود كرده‌هايش بس از بخردى كه برزد چنين بيستون طناب ؟ * سراپردهء چرخ انجم قباب ؟ كه پيوست هر كاف و نون را دو حرف * بيار است زان نقش‌ها بىشگرف ؟ به تن رشتهء جان كه پيوند داد ؟ * ز دل‌ها كه بر يكدگر ره گشاد ؟ كه تير بلا را چنين تيز كرد ؟ * كه سرپنجهء عشق خون‌ريز كرد ؟