تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
زندگى شد پرملال و ماتم و رنج و ستم * لحظه‌هاى پرنشاط روزگاران را چه شد ؟ مردمان سفله كوس كبريايى مىزنند * خسرو غازى امير شهسواران را چه شد ؟ « اكبرا » شعر و ادب افتاده از رونق چرا ؟ * تيغ صيدافكن زبان شهرياران را چه شد ؟

تضمين غزل امام خمينى

تا كه در كوى وفا محرم اسرار شدم * به دو صد به لقاى تو خريدار شدم عاشق آن قد رعناى پرىوار شدم * « من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم » * چون‌كه مهميز بر اين توسن ابلق بزدم طعنه بر دعبل و حسّان و فرزدق بزدم * عَلَم وصف تو بر چرخ معلّق بزدم « فارغ از خود شدم و كوس انا الحقّ بزدم * همچو منصور خريدار سرِ دار شدم » من كىام ؟ عاشق دلدادهء شوريده سرى * از فراق تو به‌جان‌آمده‌اى دربه‌درى از غم هجر تو دل خستهء خونين جگرى * « غم دلدار فكنده است به جانم شررى كه به جان آمدم و شهرهء بازار شدم » * بشنو از عارف ما جملهء اسرار و رموز تو كه در مكتب عشقى همه اسرار آموز * كه در اين نالهء دل هيچ نمىبينم سوز « درِ ميخانهء گشاييد به رويم شب و روز * كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم » از فراقت همه‌شب ناله و شيون كردم * دامن از خون جگر لالهء گلشن كردم شمع‌سان خانهء دل را به تو روشن كردم * « جامهء زهد و ريا كندم و بر تن كردم خرقهء پير خراباتى و هشيار شدم » * اى شب ار يار يكى وعدهء ديدارم داد خبرى بود و شفاى دل بيمارم داد * كه چنين وعدهء شيرين شكربارم داد « واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد * از دم رند مىآلود مددكار شدم »