زندگى شد پرملال و ماتم و رنج و ستم * لحظههاى پرنشاط روزگاران را چه شد ؟
مردمان سفله كوس كبريايى مىزنند * خسرو غازى امير شهسواران را چه شد ؟
« اكبرا » شعر و ادب افتاده از رونق چرا ؟ * تيغ صيدافكن زبان شهرياران را چه شد ؟
تضمين غزل امام خمينى
تا كه در كوى وفا محرم اسرار شدم * به دو صد به لقاى تو خريدار شدم
عاشق آن قد رعناى پرىوار شدم * « من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم » * چونكه مهميز بر اين توسن ابلق بزدم
طعنه بر دعبل و حسّان و فرزدق بزدم * عَلَم وصف تو بر چرخ معلّق بزدم
« فارغ از خود شدم و كوس انا الحقّ بزدم * همچو منصور خريدار سرِ دار شدم »
من كىام ؟ عاشق دلدادهء شوريده سرى * از فراق تو بهجانآمدهاى دربهدرى
از غم هجر تو دل خستهء خونين جگرى * « غم دلدار فكنده است به جانم شررى
كه به جان آمدم و شهرهء بازار شدم » * بشنو از عارف ما جملهء اسرار و رموز
تو كه در مكتب عشقى همه اسرار آموز * كه در اين نالهء دل هيچ نمىبينم سوز
« درِ ميخانهء گشاييد به رويم شب و روز * كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم »
از فراقت همهشب ناله و شيون كردم * دامن از خون جگر لالهء گلشن كردم
شمعسان خانهء دل را به تو روشن كردم * « جامهء زهد و ريا كندم و بر تن كردم
خرقهء پير خراباتى و هشيار شدم » * اى شب ار يار يكى وعدهء ديدارم داد
خبرى بود و شفاى دل بيمارم داد * كه چنين وعدهء شيرين شكربارم داد
« واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد * از دم رند مىآلود مددكار شدم »