جامم به كف و به يادِ چشمش * سرمستم و فارغ از خمارم
بس ديده ز خلق بىوفايى * مِن بعد چنين خيال دارم
بنويسم و مردمان بخوانند * ماند پسِ مرگ يادگارم
دستور دهم كه تا نويسند * اين نكته به لوحهء مزارم
هركس كه كمت گرفت ، كمش گير * انگار كه مرده ، ماتمش گير
نكردى ، كردى
دلبرا گر دلم آزاد نكردى ، كردى * شهرهاش در سر بازار نكردى ، كردى
گر به آزار ، مرا ، زار نكشتى كشتى * بعد كشتن اگر انكار نكردى ، كردى
آشنائى تو ، به بيگانه ندادى ، دادى * خويشتن يار به اعيار نكردى ، كردى
دست بر سلسلهء زلف نبردى ، بردى * دل ديوانه گرفتار نكردى ، كردى
عاشقان را ز در خويش نراندى ، راندى * جاى در خانهء خمّار نكردى ، كردى
باده را خارج از اندازه نخوردى ، خوردى * بوسه بر مدعى ايثار نكردى ، كردى
مست با دشمن هشيار نخفتى ، خفتى * فكر خوابيده ز بيدار نكردى ، كردى
نيكوان را سخن زشت نگفتى ، گفتى * خويش بر طعنه سزاوار نكردى ، كردى
امر بر كشتن « افكار » ندادى ، دادى * پايدارش به سردار نكردى ، كردى
شادى و غم
آن مرد كه رهسپار شهر عدم است * كى در دلش انديشهء هر بيش و كم است
جمشيد و قباد و كى و دارا رفتند * شادى جهان غم است و عيشش الم است
هجر و وصال
با جام و پياله صبح و شامان خوشتر * از هجر و وصال تو گريزان خوشتر
قند لب تو چو خارج از قسمت ماست * رستن ز غم عشقت و شادان خوشتر
گوشهء قناعت
يكچند به خود كبر و مناعت جستم * يكچند ره و رسم شناعت جستم
يكچند دگر ز هرچه در عالم بود * برگشتم و گوشهء قناعت جستم