تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
جامم به كف و به يادِ چشمش * سرمستم و فارغ از خمارم بس ديده ز خلق بىوفايى * مِن بعد چنين خيال دارم بنويسم و مردمان بخوانند * ماند پسِ مرگ يادگارم دستور دهم كه تا نويسند * اين نكته به لوحهء مزارم هركس كه كمت گرفت ، كمش گير * انگار كه مرده ، ماتمش گير

نكردى ، كردى

دلبرا گر دلم آزاد نكردى ، كردى * شهره‌اش در سر بازار نكردى ، كردى گر به آزار ، مرا ، زار نكشتى كشتى * بعد كشتن اگر انكار نكردى ، كردى آشنائى تو ، به بيگانه ندادى ، دادى * خويشتن يار به اعيار نكردى ، كردى دست بر سلسلهء زلف نبردى ، بردى * دل ديوانه گرفتار نكردى ، كردى عاشقان را ز در خويش نراندى ، راندى * جاى در خانهء خمّار نكردى ، كردى باده را خارج از اندازه نخوردى ، خوردى * بوسه بر مدعى ايثار نكردى ، كردى مست با دشمن هشيار نخفتى ، خفتى * فكر خوابيده ز بيدار نكردى ، كردى نيكوان را سخن زشت نگفتى ، گفتى * خويش بر طعنه سزاوار نكردى ، كردى امر بر كشتن « افكار » ندادى ، دادى * پايدارش به سردار نكردى ، كردى

شادى و غم

آن مرد كه رهسپار شهر عدم است * كى در دلش انديشهء هر بيش و كم است جمشيد و قباد و كى و دارا رفتند * شادى جهان غم است و عيشش الم است

هجر و وصال

با جام و پياله صبح و شامان خوش‌تر * از هجر و وصال تو گريزان خوش‌تر قند لب تو چو خارج از قسمت ماست * رستن ز غم عشقت و شادان خوش‌تر

گوشهء قناعت

يك‌چند به خود كبر و مناعت جستم * يك‌چند ره و رسم شناعت جستم يك‌چند دگر ز هرچه در عالم بود * برگشتم و گوشهء قناعت جستم