گاه خشكيده ، گاه سبزيدم * گاه شاخيده ، گه نهاليدم
گه زبان را چو تيغ تيزيدم * گاه كرديده ، گاه لاليدم
گه به منبر نرفته وعظيدم * گاه قرئيده ، گه مثاليدم
گاه خستيده ، گاه لختيدم * گه ملوليده ، گاه ملاليدم
گه به شهر و گهى دهاتيدم * گاه جاهيده ، گه جلاليدم
گاه مرديده ، گاه زنديدم * گه حراميده ، گه حلاليدم
گه كماليده ، گاه نقصيدم * گاه نقصيده ، گه كماليدم
گاه روشن شدم ، گهى تاريك * گه گِل آلوده ، گه زلاليدم
آنكه طرزيد طرز « طرزى » را * من به ( افكارش ) احتماليدم
قسمتى از يك ترجيعبند
اى شوخ ستمگرِ جفاكيش * اى يار غنى ز درد درويش
اى لعلِ تو بهر ديگران نوش * شهدِ سخنت به جان من نيش
صد بار نگفتمت كه منشين * در پاى حديثِ هر بدانديش ؟
چو پند مَنَت نمىدهد سود * مشنو كه زيان برى ز حدّ بيش
تغيير چه دادهاى قضا را * بيگانه چه گشتهاى تو از خويش
دوشينه به موسم سحرگه * رفتم پىِ دل به قصدِ تفتيش
اين نكته ز غيب هاتفى گفت * بر گوشِ من حزينِ دلريش :
هركس كه كمت گرفت ، كمش گير * انگار كه مرده ، ماتمش گير
تا يار من از كنارِ من رفت * صبر و دل و اختيار من رفت
ياران نواش مباركش باد * چون كهنه شد از كنار من رفت
دردا ! كه گذشت كارم از كار * آوخ ! كه ز چشم يار من رفت
خون جاى سرشك گشت جارى * از ديده چو آن نگار من رفت