در بُگشا روى من ، وقتِ اذان آمده * مرغ پريشانِ دل بىتو به جان آمده
بانگ انا الحق زدن وردِ زَبانم شده * ياد تو و نامِ تو مونِس جانم شده
وقت سجود است و باز موقعِ پرواز من * شوكت بسماللهت سجدهگه راز من
كوچكم و بندهام ، بندهنوازم توئى * عاشقم و خستهام ، محرم رازم توئى
بوسه بر آن درگه و مِهر جبين مىزنم * بهر عبُوديّتَم سر به زمين مىزنم
حسِّ قشنگى شده گريهى پنهانيَم * نقش تو با مُهرِ دل خورده به پيشانيَم
اوّل هر نامى و باطنِ پنهان توئى * خالق اين عالم و آخرِ ايمان توئى
روز و شبم فكر توست ، چونكه توئى يار من * واقف و آگه شدى بر همه اسرار من
من كه نديدم به جُز مهرِ كريمانهات * باز فِشُردَم خجل زنگ درِ خانهات
گرچه زمان طىّ شد و فرصتِ رازم گذشت * آه خدايا ببخش ، وقت نمازم گذشت
نالهى پنهان
همهى تارِ وجودم شده فرياد امشب * خسته از جَورِ زمان و غمِ بيداد امشب
نشنَود گوشِ كسى نالهى پنهانى من * كه دل از حادثهها گشته چه ناشاد امشب
دستِ يارى طلَبم از همهى دِلشُدگان * مگر از همّتِ ياران شَوم آزاد امشب
مانده در كُنجِ اسارت دلِ خوشباور من * تا ز يادم نرود فتنهى صيّاد امشب
سيلِ غم آمده و خانهخرابم كرده * من كه ويران شدهام خانهات آباد امشب
قامتِ سرو شكستهست ز توفانِ خزان * بسكه اين باغ شده غارت از اين باد امشب
هرچه از سبزه و گل بود به يغما بُردند * ريشهكَن شد گل و گلزار ز بنياد امشب
شعر « افسون » همه جا قصّهء در دست و فغان * گرچه با خاطرهها رفتهام از ياد امشب
به ياد كربلا
خون و آتش گشته امشب سرزمينِ كربلا * اشك و ماتم مىنشيند بر جبينِ كربلا
آه برخيز اى مسلمان ياورت تنها شده * خيل دشمن مىشتابد در كمينِ كربلا