تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
در بُگشا روى من ، وقتِ اذان آمده * مرغ پريشانِ دل بىتو به جان آمده بانگ انا الحق زدن وردِ زَبانم شده * ياد تو و نامِ تو مونِس جانم شده وقت سجود است و باز موقعِ پرواز من * شوكت بسم‌اللهت سجده‌گه راز من كوچكم و بنده‌ام ، بنده‌نوازم توئى * عاشقم و خسته‌ام ، محرم رازم توئى بوسه بر آن درگه و مِهر جبين مىزنم * بهر عبُوديّتَم سر به زمين مىزنم حسِّ قشنگى شده گريه‌ى پنهانيَم * نقش تو با مُهرِ دل خورده به پيشانيَم اوّل هر نامى و باطنِ پنهان توئى * خالق اين عالم و آخرِ ايمان توئى روز و شبم فكر توست ، چونكه توئى يار من * واقف و آگه شدى بر همه اسرار من من كه نديدم به جُز مهرِ كريمانه‌ات * باز فِشُردَم خجل زنگ درِ خانه‌ات گرچه زمان طىّ شد و فرصتِ رازم گذشت * آه خدايا ببخش ، وقت نمازم گذشت

ناله‌ى پنهان

همه‌ى تارِ وجودم شده فرياد امشب * خسته از جَورِ زمان و غمِ بيداد امشب نشنَود گوشِ كسى ناله‌ى پنهانى من * كه دل از حادثه‌ها گشته چه ناشاد امشب دستِ يارى طلَبم از همه‌ى دِل‌شُدگان * مگر از همّتِ ياران شَوم آزاد امشب مانده در كُنجِ اسارت دلِ خوش‌باور من * تا ز يادم نرود فتنه‌ى صيّاد امشب سيلِ غم آمده و خانه‌خرابم كرده * من كه ويران شده‌ام خانه‌ات آباد امشب قامتِ سرو شكسته‌ست ز توفانِ خزان * بس‌كه اين باغ شده غارت از اين باد امشب هرچه از سبزه و گل بود به يغما بُردند * ريشه‌كَن شد گل و گلزار ز بنياد امشب شعر « افسون » همه جا قصّهء در دست و فغان * گرچه با خاطره‌ها رفته‌ام از ياد امشب

به ياد كربلا

خون و آتش گشته امشب سرزمينِ كربلا * اشك و ماتم مىنشيند بر جبينِ كربلا آه برخيز اى مسلمان ياورت تنها شده * خيل دشمن مىشتابد در كمينِ كربلا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 337 | سيد محمد باقر برقعى