جناق عشق
جناقِ عشق را من با تو بستم * به غفلَت ناگهان آن را شكستم
شدم بازنده و بُردى دلم را * الهى مىشكست آن لحظه دستم
بارگاه عشق
با اشكهاى ديده كه طاهر نمىشديم * در بارگاه عشق كه زائر نمىشديم
رنجى عميق در دلِ ما جاى كرده است * دردى اگر نبود كه شاعر نمىشديم
غم جدائى
در چهرهء تو نورِ خدائى ديدم * بس مهر و وفا ز آشنائى ديدم
رفتى و نديدهاى كه بر من چه گذشت * زين لطمه كه از غمِ جدائى ديدم
حق ناشناسى
فغان و نالهام از ناسپاسيست * بيانِ دردم از حق ناشناسيست
ز بس ديدم به چشمم فتنهها را * دل من موزهى مردمشناسيست