تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠

جناق عشق

جناقِ عشق را من با تو بستم * به غفلَت ناگهان آن را شكستم شدم بازنده و بُردى دلم را * الهى مىشكست آن لحظه دستم

بارگاه عشق

با اشكهاى ديده كه طاهر نمىشديم * در بارگاه عشق كه زائر نمىشديم رنجى عميق در دلِ ما جاى كرده است * دردى اگر نبود كه شاعر نمىشديم

غم جدائى

در چهرهء تو نورِ خدائى ديدم * بس مهر و وفا ز آشنائى ديدم رفتى و نديده‌اى كه بر من چه گذشت * زين لطمه كه از غمِ جدائى ديدم

حق ناشناسى

فغان و ناله‌ام از ناسپاسيست * بيانِ دردم از حق ناشناسيست ز بس ديدم به چشمم فتنه‌ها را * دل من موزه‌ى مردم‌شناسيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 340 | سيد محمد باقر برقعى