يا بو تراب حكم ولايت بنام توست * رو در مقام سدره نشين ، كان مقام توست
تنها نه توسن فلك است اينكه رام توست * شاها بدان قضا و قدر هم غلام توست
گردون پير حلقه به گوش و مطيع توست * اين قدر و منزلت ز مقام منيع توست
بر ما بشارتى ز سما بر زمين رسيد * ما بىخبر كه حضرت روح الامين رسيد
بر پيشواى سرور آئين دين رسيد * بر مصطفى پيام ز خالق چنين رسيد
يا مصطفى علىّ شما شد ، ولىّ ما * فرماندهء تمام جهان شد علىّ ما
بنگر به آسمان كه ملائك چهها كنند * جشنى به پا براى ولى خدا كنند
كروبيان كه محشر ثانى به پا كنند * ترسم ز كف زمام فلك را رها كنند
ترسم كه آسمان برود از مدار خويش * اين چرخ پير باز بماند ز كار خويش
امشب كه جشن عارف و عامى به پا بود * از صدق باشد اين نه ز روى ريا بود
جشن على بود كه ولى خدا بود * اين جشن حيدر است كه مولاى ما بود
مطرب به هوش باش و برو چنگ و نى بيار * ساقى بپاى خيز و دمادم تو مى بيار
امشب قلندران همه گويند يا على * امشب توانگران همه گويند يا على
امشب معمّران همه گويند يا على * طفلان بىزبان همه گويند يا على
بانك يا على على زمين تا سما رسيد * از چرخ هم گذشت و به گوش خدا رسيد
امشب زمين ز بام فلك افتخار يافت * همسنگ آسمان شد و اين اعتبار يافت
اين خاك تيره بين كه چو رنگ و نگار يافت * او اين خبر شنيده كه رنگ بهار يافت
بين غنچهها كه باز ز نو سركشيدهاند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣١٥