تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
يا بو تراب حكم ولايت بنام توست * رو در مقام سدره نشين ، كان مقام توست تنها نه توسن فلك است اينكه رام توست * شاها بدان قضا و قدر هم غلام توست گردون پير حلقه به گوش و مطيع توست * اين قدر و منزلت ز مقام منيع توست بر ما بشارتى ز سما بر زمين رسيد * ما بىخبر كه حضرت روح الامين رسيد بر پيشواى سرور آئين دين رسيد * بر مصطفى پيام ز خالق چنين رسيد يا مصطفى علىّ شما شد ، ولىّ ما * فرماندهء تمام جهان شد علىّ ما بنگر به آسمان كه ملائك چه‌ها كنند * جشنى به پا براى ولى خدا كنند كروبيان كه محشر ثانى به پا كنند * ترسم ز كف زمام فلك را رها كنند ترسم كه آسمان برود از مدار خويش * اين چرخ پير باز بماند ز كار خويش امشب كه جشن عارف و عامى به پا بود * از صدق باشد اين نه ز روى ريا بود جشن على بود كه ولى خدا بود * اين جشن حيدر است كه مولاى ما بود مطرب به هوش باش و برو چنگ و نى بيار * ساقى بپاى خيز و دمادم تو مى بيار امشب قلندران همه گويند يا على * امشب توانگران همه گويند يا على امشب معمّران همه گويند يا على * طفلان بىزبان همه گويند يا على بانك يا على على زمين تا سما رسيد * از چرخ هم گذشت و به گوش خدا رسيد امشب زمين ز بام فلك افتخار يافت * همسنگ آسمان شد و اين اعتبار يافت اين خاك تيره بين كه چو رنگ و نگار يافت * او اين خبر شنيده كه رنگ بهار يافت بين غنچه‌ها كه باز ز نو سركشيده‌اند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 315 | سيد محمد باقر برقعى