ديوانهوار جامهء گلگون دريدهاند * اى دل ربوده از همه خوبان به دلبرى
اى دلبرى كه هيچ ندارى ستمگرى * آن دلبرى كه از همه خوبان نكوترى
چون از جهان و هرچه در او هست بهترى * اين مدتى بود دل من در كمند توست
ديوانه گشته است و گرفتار بند توست * امشب زمين ز بام فلك افتخار يافت
همسنگ آسمان شد و اين اعتبار يافت * بانگ على على ز زمين تا سما رسيد
از چرخ هم گذشت به به گوش خدا رسيد * بار گران عشق به منت كشيدهام
زحمت كشيدهام كه به دولت رسيدهام * جانا گمان مدار من از كس شنيدهام
من خود به چشم خويش مقام تو ديدهام * ديدم پيمبران همه در پيش تو به صف
صفها كشيدهاند به پيشات ز هر طرف * تو كيستى كه محور چرخ برين شدى
تو كيستى كه رهبر روح الامين شدى * تو كيستى كه صاحب روى زمين شدى
تو كيستى كه مركز اصلى دين شدى * « افسر » تو را خداى بگويد خدا نه اى
داند خدا نه اى ز خدا هم جدا نهاى
خدائيه - به زبان بختيارى
اى كه روزىّ همه خلق ز انبار تو نِه « 1 » * آسمونها و زمين كردهء كردار تو نِه
تَى همه نقش و نگارى كه مِنِه « 2 » دس دنياهه « 3 » * همه از پرتو يك جلوهء ديدار تو نِه
افتو « 4 » وئى همه نورى كهِ اتاوه « 5 » به زمين * مختصر ذرّهاى از تابش رخسار تو نِه
تَى همه او كه به دريا چُو نُو « 6 » هِى موج ازنه * چكّهاى از كرم آور گوهر بار تو نِه
هامش
( 1 ) - تو است
( 2 ) - ميان يا دور
( 3 ) - هست
( 4 ) - آفتاب
( 5 ) - مىتابد
( 6 ) - چنين