تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
عاقلون هرچه گُنِن فكر و ابالِن « 1 » به خوسون « 2 » * اشتباه كِردنِه پاك جمله ز افكار تو نِه هركه رَهد « 3 » از پى مقصود و به مقصود رسيد * او نَرهَد و نرسيده پُو « 4 » ز رفتار تو نِه هر حكيمى كه دوا داد و مريض خو ، ابيد * او دواها همه از قيطى « 5 » عطّار تو نِه هرچه فردوسى و سعدى و نظامى گودِنِه « 6 » * همه سون از اثر طبع دُرَ بار تو نِه « 7 » پشّه و پيل همه رزقِ خوسون احُوَرن « 8 » * روزى ئى همه از بخشش سرشار تو نِه پيرايون خلق و همه‌سال تفاوت اكَنِن « 9 » * غير ذات تو كه امسال تو چى « 10 » پار « 11 » تونِه عرشِ فرش كردى و قليون نِهادى گُرِ « 12 » لُو * هرچه ورُمون ابوهِه پاك همه آزار تونِه گُديه « 13 » كِردُمه مختار تونِه « 14 » و رُخو « 15 » و بد * فِكنُم بِت « 16 » موقبول يو سرو يو دار تونِه هرچه مو فكرا كنم پاك همه برعَكس ابوهه « 17 » * كىِ بيكَون از ته پاك يُوز دربار تو نه هر شروشور شور به دنيا مِنِه « 18 » مخلوقت ابوه * از نيم يا اكُشم پاك همه سون كار ثونِه خان چنگيز كه دنيا نِه سر از تِه رُفتى * هرچه بد كِرد به مردم همه وادار تونِه شاه تيمور كه مشهور به خين « 19 » ريزى بيد * كمترين بنده‌اى از مردم تاتار تونه به نفر كى اتَرِس « 20 » ئى همه مردم بُكشه ؟ * اونكشت ، دست تو بيد « 21 » قدرت قهّار تو نِه ونّديه « 22 » جنگ اروپا و تپِتى « 23 » كه عرش * هرچه مردن منِه « 24 » جنگ خين همه بار تو نِه
هامش
( 1 ) - مىبالند ( 2 ) - بخودشان ( 3 ) - رفت ( 4 ) - اين ( 5 ) - قوطى ( 6 ) - گفته‌اند ( 7 ) - تو است ( 8 ) - مىخورند . ( 9 ) - مىشوند ( 10 ) - مىكنند ( 11 ) - پارسال ( 12 ) - گوشه ( 13 ) - قوطى ( 14 ) - گفته‌اند ( 15 ) - مىخورند ( 16 ) - مىخورند ( 17 ) - مىشوند ( 18 ) - مىكنند ( 19 ) - خون ( 20 ) - مىتوانست ( 21 ) - تو بود ( 22 ) - نديدى ( 23 ) - به پا كرده‌اى ( 24 ) - مىدانند