عاقلون هرچه گُنِن فكر و ابالِن « 1 » به خوسون « 2 » * اشتباه كِردنِه پاك جمله ز افكار تو نِه
هركه رَهد « 3 » از پى مقصود و به مقصود رسيد * او نَرهَد و نرسيده پُو « 4 » ز رفتار تو نِه
هر حكيمى كه دوا داد و مريض خو ، ابيد * او دواها همه از قيطى « 5 » عطّار تو نِه
هرچه فردوسى و سعدى و نظامى گودِنِه « 6 » * همه سون از اثر طبع دُرَ بار تو نِه « 7 »
پشّه و پيل همه رزقِ خوسون احُوَرن « 8 » * روزى ئى همه از بخشش سرشار تو نِه
پيرايون خلق و همهسال تفاوت اكَنِن « 9 » * غير ذات تو كه امسال تو چى « 10 » پار « 11 » تونِه
عرشِ فرش كردى و قليون نِهادى گُرِ « 12 » لُو * هرچه ورُمون ابوهِه پاك همه آزار تونِه
گُديه « 13 » كِردُمه مختار تونِه « 14 » و رُخو « 15 » و بد * فِكنُم بِت « 16 » موقبول يو سرو يو دار تونِه
هرچه مو فكرا كنم پاك همه برعَكس ابوهه « 17 » * كىِ بيكَون از ته پاك يُوز دربار تو نه
هر شروشور شور به دنيا مِنِه « 18 » مخلوقت ابوه * از نيم يا اكُشم پاك همه سون كار ثونِه
خان چنگيز كه دنيا نِه سر از تِه رُفتى * هرچه بد كِرد به مردم همه وادار تونِه
شاه تيمور كه مشهور به خين « 19 » ريزى بيد * كمترين بندهاى از مردم تاتار تونه
به نفر كى اتَرِس « 20 » ئى همه مردم بُكشه ؟ * اونكشت ، دست تو بيد « 21 » قدرت قهّار تو نِه
ونّديه « 22 » جنگ اروپا و تپِتى « 23 » كه عرش * هرچه مردن منِه « 24 » جنگ خين همه بار تو نِه
هامش
( 1 ) - مىبالند
( 2 ) - بخودشان
( 3 ) - رفت
( 4 ) - اين
( 5 ) - قوطى
( 6 ) - گفتهاند
( 7 ) - تو است
( 8 ) - مىخورند .
( 9 ) - مىشوند
( 10 ) - مىكنند
( 11 ) - پارسال
( 12 ) - گوشه
( 13 ) - قوطى
( 14 ) - گفتهاند
( 15 ) - مىخورند
( 16 ) - مىخورند
( 17 ) - مىشوند
( 18 ) - مىكنند
( 19 ) - خون
( 20 ) - مىتوانست
( 21 ) - تو بود
( 22 ) - نديدى
( 23 ) - به پا كردهاى
( 24 ) - مىدانند