اشعار اردلان در سالهاى قبل در پارهاى از روزنامهها و مجلّههاى همدان و تهران طبع و نشر گرديده ، امّا مجموعهء شعر مستقلّى از وى چاپ نشده ديوان اشعارش تدوين و آمادهء چاپ گرديده است .
حاشا
اگر ديشب نبودى تا سحرگاه * چو شاخ گل ميانِ بستر من
چرا بوى تو پيچيده است امروز * درون خانه و بام و درِ من
اگر ديشب نبوسيدى لب جام * نخوردى مى به پاسِ خاطر من
چرا نقشِ لبانِ تو گرفته * لبِ بىرنگ و روىِ ساغر من
چه رؤيايى ، چه خوابى ، اين تو بودى * در آغوش من و در بستر من
تو بودى اينكه نامِ خود نوشتى * كنارِ شعر من در دفتر من
تو بودى ، اين تو بودى مىكشيدى * سر انگشتِ نوازش بر سرِ من
تو بودى نرمنرمك مىستردى * به خنده اشك از چشمِ ترِ من
به هر سو رو كنم ، مانده نشانى * ز تو اينجا تو بودى در برِ من
چه حاشا مىكنى ، در سر چه دارى ؟ * چه افسون دارى ، اى افسونگر من ؟
دگر بس كن ، ترحّم كن ، ترحّم * به جانِ خستهء غمپرور من
سراپا سوختم ، آخر چه خواهى ؟ * دگر از تودهء خاكستر من ؟
در مدح مولا على عليه السّلام
مرغ دل از عشق دوست ، بار دگر پر گرفت * نوحهگر نغمهخوان ، عاشقى از سر گرفت
مرغك افسرده حال ، نام علىّ چون شنيد * رنگ دگر يافت و جلوهء ديگر گرفت
زمزمه آغاز كرد ، مدح على ساز كرد * بانگ علىّ يا علىّ ، در همه جا درگرفت
خسرو انديشه تاخت ، سوى ديار نجف * بوسه بر آن خاك زد ، مشتى از آن برگرفت
بوسه زد و بو كشيد ، نعره زد و هو كشيد * پاى فراتر نهاد ، دست فراتر گرفت