تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥

حديث موقّتى

آوخ ! كه زندگانى دنيا موقّتى است * وين زرق و برق‌هاى هويدا موقّتى است آن باغ پر ز لاله و آن كشتزار سبز * و آن چشمه‌سارهاى مصفّا موقّتى است گل‌هاى سر ز خاك برآورده در چمن * وين سبزه‌هاى رسته به صحرا موقّتى است افسانه‌هاى عالم خلقت فسانه است * وين دام و دانه‌هاى فريبا موقّتى است حُسنى كه داده است طبيعت تو را دمى است * و آن پيچ‌وتاب زلف چليپا موقّتى است موجى است زندگانى كان را دوام نيست * وين جوشش و تلاطم دريا موقّتى است بر هرچه بگذرى به جهان دل مبند از آنك * نقش و نگار چهرهء زيبا موقّتى است دور زمان به هيچ‌كس ايدون وفا نكرد * خوش‌بخت مىنمايدت ، امّا موقّتى است اى بىخبر به عالم خلقت نهاده پاى * اين جسم و روح و شكل هيولا موقّتى است معشوق و عشق و عاشقى و جور و هجر و وصل * و انديشه‌هاى اين دل شيدا موقّتى است تا چند شكوه پيش دل از بخت بد كنى * بدبختى و خوشى همه جانا موقّتى است