نمىپرسد ز حالم آنكه پرسيد * ز من سى سال روز و شب كجايى ؟
فلك با ناسزايى داد اينسان * سزاى قلبِ پاكِ بىريايى
دلم در سينه مىلرزد از اين بيم * كه بينم بدتر از اين روزهايى
چه گردد گر بگردد باز گردون * به كامِ سايهپروردِ همايى
چه باشد گر كه بازم خوش بتابد * فروغى از سهيلى يا سهايى
مگر دست سبكباران گشايد * گره از دام و بندم با دعايى
به ياد دوست ناكام ، علينقى كوثر « 1 »
ياد ناكامى تو خويشتنم برده ز ياد * اف بر آن كس كه گل عمر تو را داد به باد !
طوطى خوشسخن من ز چه گشتى خاموش ؟ * حيف باشد كه تو خاموش و زغن در فرياد
صيد غلطيده به خون ، اى سپر تير بلا * بىگنه كشت تو را خير نبيند صيّاد
ديده مشتاق تو و ديدن رخسار تو بود * مرگ بر آنكه به من فرصت ديدار نداد !
ديده خونبار شد از مرگ تو اى كوثر من ! * خون بگريم كه غمت خون دل از ديده گشاد
شرمم از روى تو آيد كه بهاران بىتو * در چمن پا نهم و با گل خود باشم شاد
كِلك استاد محبّت به دلم نقش تو بست * خالى از فكر تو آغوش من زار مباد
باد نفرين منش در همه جا دامنگير * « اردلان » آنكه چنين داغ به قلب تو نهاد
باغ غربت « 2 »
اى حسين ! اى رفيقِ ديرينم * مرغكِ نغمهسازِ شيرينم
اى حسين ! اى عزيز دلخواهم * محرمِ راز گاهوبيگاهم
نامهات آمد و مَنَش خواندم * اشكِ شوقى به نامه افشاندم
دلم از شوقِ نامهات لرزيد * لرزشِ دل به يك جهان ارزيد
هامش
( 1 ) - علينقى كوثر همدانى ، در زمان نخست وزيرى دكتر مصدّق ، فرماندار زابل بود . در سال 1330 دورهء هفدهم انتخابات مجلس شوراى ملى ، در آن شهر دودستگى و اوضاع متشنج بود . در اين اوضاع و احوال كوثر كشته شد و اردلان اين شعر را نيز به همين مناسبت سرود .
( 2 ) - اين مثنوى را در جواب حسين مصطفوى ( آذر همدانى ) كه در استراليا بود ، برايش سرود .