تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نمىپرسد ز حالم آنكه پرسيد * ز من سى سال روز و شب كجايى ؟ فلك با ناسزايى داد اين‌سان * سزاى قلبِ پاكِ بىريايى دلم در سينه مىلرزد از اين بيم * كه بينم بدتر از اين روزهايى چه گردد گر بگردد باز گردون * به كامِ سايه‌پروردِ همايى چه باشد گر كه بازم خوش بتابد * فروغى از سهيلى يا سهايى مگر دست سبكباران گشايد * گره از دام و بندم با دعايى

به ياد دوست ناكام ، علينقى كوثر « 1 »

ياد ناكامى تو خويشتنم برده ز ياد * اف بر آن كس كه گل عمر تو را داد به باد ! طوطى خوش‌سخن من ز چه گشتى خاموش ؟ * حيف باشد كه تو خاموش و زغن در فرياد صيد غلطيده به خون ، اى سپر تير بلا * بىگنه كشت تو را خير نبيند صيّاد ديده مشتاق تو و ديدن رخسار تو بود * مرگ بر آنكه به من فرصت ديدار نداد ! ديده خونبار شد از مرگ تو اى كوثر من ! * خون بگريم كه غمت خون دل از ديده گشاد شرمم از روى تو آيد كه بهاران بىتو * در چمن پا نهم و با گل خود باشم شاد كِلك استاد محبّت به دلم نقش تو بست * خالى از فكر تو آغوش من زار مباد باد نفرين منش در همه جا دامن‌گير * « اردلان » آنكه چنين داغ به قلب تو نهاد

باغ غربت « 2 »

اى حسين ! اى رفيقِ ديرينم * مرغكِ نغمه‌سازِ شيرينم اى حسين ! اى عزيز دلخواهم * محرمِ راز گاه‌وبيگاهم نامه‌ات آمد و مَنَش خواندم * اشكِ شوقى به نامه افشاندم دلم از شوقِ نامه‌ات لرزيد * لرزشِ دل به يك جهان ارزيد
هامش
( 1 ) - علينقى كوثر همدانى ، در زمان نخست وزيرى دكتر مصدّق ، فرماندار زابل بود . در سال 1330 دورهء هفدهم انتخابات مجلس شوراى ملى ، در آن شهر دودستگى و اوضاع متشنج بود . در اين اوضاع و احوال كوثر كشته شد و اردلان اين شعر را نيز به همين مناسبت سرود . ( 2 ) - اين مثنوى را در جواب حسين مصطفوى ( آذر همدانى ) كه در استراليا بود ، برايش سرود .