تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
با پستى و بلندى دنياى دون بساز * چون هرچه هست و نيست سراپا موقّتى است خوش بگذران دوروزهء عمر عزيز را * عهد شباب و پيرى و برنا موقّتى است با ما مگو حديث جز از عشق « ارجمند » * زيراكه گفتگوى تو با ما موقّتى

در سوك رهى معيّرى

پرواز كرد روح رهى سوى آسمان * وز تنگناى دنيا بيرون كشيد جان فارغ شد از حيات و در آرامگاه خويش * آسوده آرميد و گذشت از سر جهان شد آفتاب شعر و هنر زير ابرها * تا شد رهى ز ديدهء صاحبدلان نهان ز اشعار نغز ، پردهء اوهام و جهل را * با سعى خود دريد و برون برد از ميان استاد بود در فن آهنگ و موسيقى * عاجز بُوَد مرا ز هنرهاى او بيان در انتشار و بسط نواهاى دلنشين * بودى هماره مهر و محبّت از او عيان در سوك و ماتم‌اند همه در عزاى او * هستند دوستان همه در ناله و فغان افسوس اى دريغ « رهى » رفت از جهان * آوخ كه شد جدا « رهى » از بين دوستان

ياد است مرا . . .

اندر پى آزمايش هوش * بشكست جناق با من او دوش دل در كف او نهاده گفتم : * ياد است مرا ، تو را فراموش