با پستى و بلندى دنياى دون بساز * چون هرچه هست و نيست سراپا موقّتى است
خوش بگذران دوروزهء عمر عزيز را * عهد شباب و پيرى و برنا موقّتى است
با ما مگو حديث جز از عشق « ارجمند » * زيراكه گفتگوى تو با ما موقّتى
در سوك رهى معيّرى
پرواز كرد روح رهى سوى آسمان * وز تنگناى دنيا بيرون كشيد جان
فارغ شد از حيات و در آرامگاه خويش * آسوده آرميد و گذشت از سر جهان
شد آفتاب شعر و هنر زير ابرها * تا شد رهى ز ديدهء صاحبدلان نهان
ز اشعار نغز ، پردهء اوهام و جهل را * با سعى خود دريد و برون برد از ميان
استاد بود در فن آهنگ و موسيقى * عاجز بُوَد مرا ز هنرهاى او بيان
در انتشار و بسط نواهاى دلنشين * بودى هماره مهر و محبّت از او عيان
در سوك و ماتماند همه در عزاى او * هستند دوستان همه در ناله و فغان
افسوس اى دريغ « رهى » رفت از جهان * آوخ كه شد جدا « رهى » از بين دوستان
ياد است مرا . . .
اندر پى آزمايش هوش * بشكست جناق با من او دوش
دل در كف او نهاده گفتم : * ياد است مرا ، تو را فراموش