خداى را برسانيد آشنايى را * كه هست صحبت بيگانگان عذاب اليم
دل شكستهء ما را به نيمجو نخرند * نه عاصيان جحيم و نه ساكنان نعيم
منه به كنج لب خويشتن تو خال سياه * شود رجيم ، فزايند نقطه چون به رحيم
ز پا فتادهء مسكين تو دستگيرى كن * كه دستگيرى مسكين بود ثواب عظيم
برون ز خاك شوم ، زندگى ز سر گيرم * به قبر من چو رساند پيام دوست نسيم
تو تنها دارى !
باز در سر هوس سوختن ما دارى * فتنهها خفته در آن نرگس شهلا دارى
عكس روى تو در آيينه چو ديدم گفتم * يك جهان عشق در آن چهره هويدا دارى
جلوهاى گر كنى از خستهدلان طايفهاى * در سر راه خود از بهر تماشا دارى
خون شدهست اين دلم از جور و جفاى تو ولى * با همه جور و جفا در دل ما جا دارى
گر خرامى به چمن ، سرو ، سرافكنده شود * زين همه ناز و تكبّر كه سراپا دارى
عاقبت وصل رخ دوست نصيبت گردد * اى دل غمزده گر صبر و شكيبا دارى
خيز و با مايه سوى ميكده باز آى دمى * گر به سر معرفت حلّ معمّا دارى
من چه گويم تو چه دارى ز كمال و ز جمال ؟ * « آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى »
خواب طولانى
دوش در خواب بديدم كه به طرف چمنى * دوستان گرد هم آراستهاند انجمنى
همه مدهوش صفاى چمن و مست شراب * سايه گسترده لب جوى به ما نسترنى
همگى محو تماشاى جمال تو و ، تو * مستِ لايعقل ، افتاده در آغوش منى
بوسهها از لب لعل تو مكرّر كردم * وه ! عجب آب حياتى و چه شيرين دهنى
من گرفتار در انديشهء عشقت ، ناگاه * از تو بشنيدم در عالم رؤيا سخنى
از سر مهر چنين گفتنى در خواب به من * مطمئن باش كه من مال تو ، تو مال منى