تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
خداى را برسانيد آشنايى را * كه هست صحبت بيگانگان عذاب اليم دل شكستهء ما را به نيم‌جو نخرند * نه عاصيان جحيم و نه ساكنان نعيم منه به كنج لب خويشتن تو خال سياه * شود رجيم ، فزايند نقطه چون به رحيم ز پا فتادهء مسكين تو دستگيرى كن * كه دستگيرى مسكين بود ثواب عظيم برون ز خاك شوم ، زندگى ز سر گيرم * به قبر من چو رساند پيام دوست نسيم

تو تنها دارى !

باز در سر هوس سوختن ما دارى * فتنه‌ها خفته در آن نرگس شهلا دارى عكس روى تو در آيينه چو ديدم گفتم * يك جهان عشق در آن چهره هويدا دارى جلوه‌اى گر كنى از خسته‌دلان طايفه‌اى * در سر راه خود از بهر تماشا دارى خون شده‌ست اين دلم از جور و جفاى تو ولى * با همه جور و جفا در دل ما جا دارى گر خرامى به چمن ، سرو ، سرافكنده شود * زين همه ناز و تكبّر كه سراپا دارى عاقبت وصل رخ دوست نصيبت گردد * اى دل غم‌زده گر صبر و شكيبا دارى خيز و با مايه سوى ميكده باز آى دمى * گر به سر معرفت حلّ معمّا دارى من چه گويم تو چه دارى ز كمال و ز جمال ؟ * « آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى »

خواب طولانى

دوش در خواب بديدم كه به طرف چمنى * دوستان گرد هم آراسته‌اند انجمنى همه مدهوش صفاى چمن و مست شراب * سايه گسترده لب جوى به ما نسترنى همگى محو تماشاى جمال تو و ، تو * مستِ لايعقل ، افتاده در آغوش منى بوسه‌ها از لب لعل تو مكرّر كردم * وه ! عجب آب حياتى و چه شيرين دهنى من گرفتار در انديشهء عشقت ، ناگاه * از تو بشنيدم در عالم رؤيا سخنى از سر مهر چنين گفتنى در خواب به من * مطمئن باش كه من مال تو ، تو مال منى