تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

نخل اميد

اى سرو خوش‌خرام ، ز گلزار كيستى ؟ * اى سيم‌تن ! تو شاخ گهربار كيستى ؟ اى برده دل ز خلق جهان يك كرشمه‌ات * محبوب كيستى تو و دلدار كيستى ؟ در بوستان عشق و گلستان عاشقان * نخل اميد و شاخهء پربار كيستى ؟ از شاخسار وصل تو عاشق گلى نچيد * اى شاخ گل ! تو شهد شكربار كيستى ؟ عشّاق ، دل‌شكسته همه از جفاى تو * اى شوخ ! پس تو يار وفادار كيستى ؟ گل از چمن برفت تو اى بلبل حزين * در باغ منتظر ، پى ديدار كيستى ؟ سوز و گداز شمع بود از تو اى نسيم * در حيرتم كه آه شرربار كيستى ؟ گيتى سراسر از ستمت غرقه در غم است * اى چرخ ! باز در پى آزار كيستى ؟

ثناخوان

كس در اين مُلك نديدم كه ثناخوان تو نيست * نيست يك‌آيه كه نازل شده در شأن تو نيست جلوهء نور رُخت برده گرو از خورشيد * تابش شمس و قمر چون رخ تابان تو نيست صدف و لعل به بازار زياد است ، ولى * هيچ لعل و صدفى چون لب‌ودندان تو نيست نيست آگاه ز سوز دل عاشق هركس * كه چو من شيفتهء چاه زنخدان تو نيست هر زمان بهر تفرّج شوى از خانه برون * ديده‌اى نيست كه در راه تو حيران تو نيست گذرى گر به گدايان درِ خويش كنى * سائلى نيست كه او دست به دامان تو نيست

طالب وصل

اى فكر تو بسته دست تدبير * عزم تو گسسته راه تقدير در وصف جمال دل فريبت * لنگ است مرا بيان و تقرير مژگان تو اى نگار سرمست * بر قلب من از چه مىزند تير ابروى تو كشته عاشقان را * حاجت نبود دگر به شمشير شد خانهء دل خراب ، چونانك * ديگر نتوان نمود تعمير