نخل اميد
اى سرو خوشخرام ، ز گلزار كيستى ؟ * اى سيمتن ! تو شاخ گهربار كيستى ؟
اى برده دل ز خلق جهان يك كرشمهات * محبوب كيستى تو و دلدار كيستى ؟
در بوستان عشق و گلستان عاشقان * نخل اميد و شاخهء پربار كيستى ؟
از شاخسار وصل تو عاشق گلى نچيد * اى شاخ گل ! تو شهد شكربار كيستى ؟
عشّاق ، دلشكسته همه از جفاى تو * اى شوخ ! پس تو يار وفادار كيستى ؟
گل از چمن برفت تو اى بلبل حزين * در باغ منتظر ، پى ديدار كيستى ؟
سوز و گداز شمع بود از تو اى نسيم * در حيرتم كه آه شرربار كيستى ؟
گيتى سراسر از ستمت غرقه در غم است * اى چرخ ! باز در پى آزار كيستى ؟
ثناخوان
كس در اين مُلك نديدم كه ثناخوان تو نيست * نيست يكآيه كه نازل شده در شأن تو نيست
جلوهء نور رُخت برده گرو از خورشيد * تابش شمس و قمر چون رخ تابان تو نيست
صدف و لعل به بازار زياد است ، ولى * هيچ لعل و صدفى چون لبودندان تو نيست
نيست آگاه ز سوز دل عاشق هركس * كه چو من شيفتهء چاه زنخدان تو نيست
هر زمان بهر تفرّج شوى از خانه برون * ديدهاى نيست كه در راه تو حيران تو نيست
گذرى گر به گدايان درِ خويش كنى * سائلى نيست كه او دست به دامان تو نيست
طالب وصل
اى فكر تو بسته دست تدبير * عزم تو گسسته راه تقدير
در وصف جمال دل فريبت * لنگ است مرا بيان و تقرير
مژگان تو اى نگار سرمست * بر قلب من از چه مىزند تير
ابروى تو كشته عاشقان را * حاجت نبود دگر به شمشير
شد خانهء دل خراب ، چونانك * ديگر نتوان نمود تعمير