تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠

پيمان گسل « 1 »

تا زدم پيمانه با آن دلبر پيمان گسل * از كفم دل رفت و گشتم كافر ايمان گسل دلبر من سست عهد است و جفاجو ، خودپسند * زود رنج و سركش و بىاعتنا ، فرمان گسل مذهبش عاشق‌كشى و مسلكش دون پرورى * وصل او درد آورد هجران او درمان گسل با همه شيرين لبى ، گفتار او تلخ است و زشت * با همه مشكل پسندى ، بىوفا آسان گسل تندخوى و فتنه‌جو ، ديرآشنا ، نامهربان * رشتهء مهر و محبّت بين اين و آن گسل اين كلام نغز را بشنو « بهار » از « ارجمند » * ديده بگرفتن ز روى نيك ، باشد جان گسل

هجر دوست

در بحر عشق ، غرقم و آبم ز سر گذشت * وان بىوفا نگار ز ما بىخبر گذشت ايّام كامرانى و عهد شباب را * چون نيك بنگريم همه بر ضرر گذشت در پيشگاه دوست ز بس شكوه كرد دل * روز وصال از شب هجران بتر گذشت افراشت خيمه گل به چمن در بهار و ليك * ناچيده باغبان گل از اين باغ ، درگذشت از هجر دوست رنج كشيديم و اى دريغ * عمر عزيز در ره او بىثمر گذشت

جنگ عشق و عقل

محروم شد چو ديدهء من از جمال دوست * شب تا سحر به خواب نرفت از خيال دوست با هجر ساخت بايدت اى دل كه عاقبت * بينى به روز وصل تو جاه و جلال دوست از عمر خويش بهره نبرديم در جهان * جز آن زمان كه بود مهيّا وصال دوست گر پاره نيست رشتهء الفت ميان ما * اى دوست بهر چيست نپرسى تو حال دوست روزى كه عشق و عقل به جنگ هم اوفتند * خواهم زوال عقل و نخواهم ملال دوست
هامش
( 1 ) - در سال 1308 استاد ملك‌الشعراى بهار ، غزلى در مجلهء عصر جديد به مسابقه گذارده بود كه صفات مذمومه معشوقه در آن تشريح شود و خود نيز غزل شيوايى در همين موضوع سروده بود . ارجمند نيز غزل فوق را به استقبال آن سروده است كه در آن مجله درج شد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 210 | سيد محمد باقر برقعى