تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤

پيرو آيين شريعت

از عمر نمانده است دگر جز دوسه گامى * همچون خور تابان كه رسيده لب بامى امّا همگى غافل و ، گويا كه نخوانيم * كاسپيدى مو قاصد و آورده پيامى كز دار فنا مثل نسيمى همه رفتند * ما نيز روانيم و نداريم دوامى پس تا كه بود فرصت و در قيد حياتيم * تمكين دم آخر شود احراز مقامى دستور خداوند و پيمبر ز سر صدق * اجراى مجدّانه نماييم قيامى اينك « ادبى » پيرو آيين شريعت * مىباشد و اظهار كند چند كلامى كز ديدن احباب هم البتّه ز نيكان * بىاجر نمانند كه گويند سلامى

يكى بودن گفتار و كردار

اگر گفتار چون كردار باشد * هماره نفع آن بسيار باشد تمام كارها با نظم و ترتيب * شود انجام و برخوردار باشد به عكسش چون‌كه توأم با دروغ است * عمل بىحاصل و دشوار باشد كسى كو اين روش را پيش گيرد * نصيبش كينه و پيكار باشد كلام حقّ چو زير پاى ماند * ز خاطى مرد و زن بيزار باشد

لافِ بى جا

پستهء بىمغز گر خندان بود * مشترى ز آن روى برگردان بود چون مجوّف بودنش شد آشكار * جز براى سوختن نآيد به كار پايهء علمى كه ناكرده صعود * لاف بيجاى سخنرانى چه سود لب فروبستن يقيناً بهتر است * ساكت و صامت نشستن خوش‌تر است تا مگر فضل و هنر افزون شود * جهل و نادانى ز سر بيرون شود هرچه گويى آن زمان پرارزش است * همچو باران كز سما در ريزش است مستمع را شاد و خندان مىكند * دوستداران را دوچندان مىكند