پيرو آيين شريعت
از عمر نمانده است دگر جز دوسه گامى * همچون خور تابان كه رسيده لب بامى
امّا همگى غافل و ، گويا كه نخوانيم * كاسپيدى مو قاصد و آورده پيامى
كز دار فنا مثل نسيمى همه رفتند * ما نيز روانيم و نداريم دوامى
پس تا كه بود فرصت و در قيد حياتيم * تمكين دم آخر شود احراز مقامى
دستور خداوند و پيمبر ز سر صدق * اجراى مجدّانه نماييم قيامى
اينك « ادبى » پيرو آيين شريعت * مىباشد و اظهار كند چند كلامى
كز ديدن احباب هم البتّه ز نيكان * بىاجر نمانند كه گويند سلامى
يكى بودن گفتار و كردار
اگر گفتار چون كردار باشد * هماره نفع آن بسيار باشد
تمام كارها با نظم و ترتيب * شود انجام و برخوردار باشد
به عكسش چونكه توأم با دروغ است * عمل بىحاصل و دشوار باشد
كسى كو اين روش را پيش گيرد * نصيبش كينه و پيكار باشد
كلام حقّ چو زير پاى ماند * ز خاطى مرد و زن بيزار باشد
لافِ بى جا
پستهء بىمغز گر خندان بود * مشترى ز آن روى برگردان بود
چون مجوّف بودنش شد آشكار * جز براى سوختن نآيد به كار
پايهء علمى كه ناكرده صعود * لاف بيجاى سخنرانى چه سود
لب فروبستن يقيناً بهتر است * ساكت و صامت نشستن خوشتر است
تا مگر فضل و هنر افزون شود * جهل و نادانى ز سر بيرون شود
هرچه گويى آن زمان پرارزش است * همچو باران كز سما در ريزش است
مستمع را شاد و خندان مىكند * دوستداران را دوچندان مىكند