تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
پس « ادب » هم دائما گويد ثنا * چون‌كه شاكر از خرد ماند به‌جا

توفيق حقّ

سيم و زر بسيار باشد در جهان * زيور و زينت به ظاهر يا نهان خانه و ملك و اثاث بىشمار * ثروت هنگفت در عصر و زمان كار حسّاس و مقام ارجمند * همسر زيباتر از بهتر زنان كثرت اولاد و با عمرى زياد * خواهد از حقّ جمله را پير و جوان گرچه مىدانم كه اين دنياى دون * بىوفا باشد به خُرد و هم كلان باز چون پروانگان دور شمع * گرد آن چرخيم هر عصر و زمان ليك زين اميال ، مردان خدا * بر حذر هستند و گردانند عنان پس ز حقّ توفيق مىخواهد « ادب » * پاك سازد همچو نيكان جسم و جان

وفا بر عهد

وفا بر عهد كن تا مىتوانى * كز آن بهتر نباشد زندگانى تو گر پاس محبّت نيك دانى * بيابى راه و رسم قهرمانى مران از قلب پاكت مهر ياران * مكن دورى ز ياران تا توانى كه جمله خواستارند از دل‌وجان * تو را در ظاهر و باطن نهانى به خاطر هم « ادب » را ياد بنما * كه خواهد رفت زين دنياى فانى

مىتوان گفتن

چو هستم شاغل پستى ، عُقابم مىتوان گفتن * چو بيكارم يقين دانم غُرابم مىتوان گفتن همىگويند كو اينك ز پرواز و صعود افتاد * نشسته بر زمين ديگر ترابم مىتوان گفتن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 205 | سيد محمد باقر برقعى