پس « ادب » هم دائما گويد ثنا * چونكه شاكر از خرد ماند بهجا
توفيق حقّ
سيم و زر بسيار باشد در جهان * زيور و زينت به ظاهر يا نهان
خانه و ملك و اثاث بىشمار * ثروت هنگفت در عصر و زمان
كار حسّاس و مقام ارجمند * همسر زيباتر از بهتر زنان
كثرت اولاد و با عمرى زياد * خواهد از حقّ جمله را پير و جوان
گرچه مىدانم كه اين دنياى دون * بىوفا باشد به خُرد و هم كلان
باز چون پروانگان دور شمع * گرد آن چرخيم هر عصر و زمان
ليك زين اميال ، مردان خدا * بر حذر هستند و گردانند عنان
پس ز حقّ توفيق مىخواهد « ادب » * پاك سازد همچو نيكان جسم و جان
وفا بر عهد
وفا بر عهد كن تا مىتوانى * كز آن بهتر نباشد زندگانى
تو گر پاس محبّت نيك دانى * بيابى راه و رسم قهرمانى
مران از قلب پاكت مهر ياران * مكن دورى ز ياران تا توانى
كه جمله خواستارند از دلوجان * تو را در ظاهر و باطن نهانى
به خاطر هم « ادب » را ياد بنما * كه خواهد رفت زين دنياى فانى
مىتوان گفتن
چو هستم شاغل پستى ، عُقابم مىتوان گفتن * چو بيكارم يقين دانم غُرابم مىتوان گفتن
همىگويند كو اينك ز پرواز و صعود افتاد * نشسته بر زمين ديگر ترابم مىتوان گفتن