سر خدمت بُدم آقا جناب حضرت مطلق * ولى اكنون عناوين شبابم مىتوان گفتن
زمانى ساعى و كارى بصير و صالحم گفتند * كنون معكوس آن ، نقش بر آبم مىتوان گفتن
به دورم همچو پروانه بُدندى روز و شب امّا * شدندى دور و اينك در عذابم مىتوان گفتن
اگرچه تا توانستم نكويى با همه كردم * بدىهايش فزون ديدم ثوابم مىتوان گفتن
در ايران عادت اينطور به خارج غير اين باشد * شدم دلسرد و پيرى از شبابم مىتوان گفتن
دورويى رفيقان را تحمّل چون كنم اكنون * ز ديده اشك مىريزم سحابم مىتوان گفتن
تأسّف بىثمر باشد ملامت هم مؤثّر نيست * « ادب » زين ماجرا نالان ربابم مىتوان گفتن
خصلت تكبّر
متكبّر هميشه در انظار * نيست محبوب و زو همه بيزار
كبر و نخوت غرور و خودخواهى * مىكشد شخص را به بدراهى
يك طريقش خلاف دين باشد * ره ديگر بُروز كين باشد
كه از او دوست گردد دور * نزد احباب هم شود منفور
خويش و بيگانه را چنين خصلت * متأثر كند از اين فطرت
مشهد مقدّس
چونكه مشهد از شهور رحمت است * بهتر از هرجا وفور نعمت است
ساكنينش پيرو آيين و دين * زايرينش تابع علم و يقين