تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
سر خدمت بُدم آقا جناب حضرت مطلق * ولى اكنون عناوين شبابم مىتوان گفتن زمانى ساعى و كارى بصير و صالحم گفتند * كنون معكوس آن ، نقش بر آبم مىتوان گفتن به دورم همچو پروانه بُدندى روز و شب امّا * شدندى دور و اينك در عذابم مىتوان گفتن اگرچه تا توانستم نكويى با همه كردم * بدىهايش فزون ديدم ثوابم مىتوان گفتن در ايران عادت اين‌طور به خارج غير اين باشد * شدم دلسرد و پيرى از شبابم مىتوان گفتن دورويى رفيقان را تحمّل چون كنم اكنون * ز ديده اشك مىريزم سحابم مىتوان گفتن تأسّف بىثمر باشد ملامت هم مؤثّر نيست * « ادب » زين ماجرا نالان ربابم مىتوان گفتن

خصلت تكبّر

متكبّر هميشه در انظار * نيست محبوب و زو همه بيزار كبر و نخوت غرور و خودخواهى * مىكشد شخص را به بدراهى يك طريقش خلاف دين باشد * ره ديگر بُروز كين باشد كه از او دوست گردد دور * نزد احباب هم شود منفور خويش و بيگانه را چنين خصلت * متأثر كند از اين فطرت

مشهد مقدّس

چون‌كه مشهد از شهور رحمت است * بهتر از هرجا وفور نعمت است ساكنينش پيرو آيين و دين * زايرينش تابع علم و يقين