تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ديوان اشعار سيّد كاظم ادبى ، نزد بانو رفعت ادبى ، دختر آن مرحوم ، نگهدارى مىشود كه اميد مىرود به چاپ آن مبادرت كند .

راستى

صدق و صفا شيوهء انسان بود * مهر و وفا پرتو ايمان بود راستى و خيرِ همه خواستن * راه و روش‌هاى نكو داشتن پيرو دستور بزرگان دين * بوده بر اين اصل به دانش يقين آنچه بگفتند كلام خداست * بهر بشر نافع و يكسر به‌جاست ريب و ريا دور نما تو ز خويش * حقّ و حقيقت بنگر تو به پيش آنكه عمل كرد نكونام شد * شربت عشقش همه در كام شد و آنكه خطا كرد پشيمان شود * در دوجهان خوار و پريشان شود تا به خود آيد كه غلط رشته است * تخم نكو را به بدى كِشته است كرده تهى چشمهء آمال را * داده ز كف رفته و هم حال را ترك ببايد عمل ناصواب * تا كه شود چشمه بختش پرآب

ثبت اشعار

گويند كنار مهربان يار خوش است * در باغ پر از سبزه و اشجار خوش است در سايهء بيد و ريزش آب زلال * آواز لطيف و نالهء تار خوش است خوش باش كنار يار خود در شب و روز * دورى ز غم و مهرِ پديدار خوش است گر خسته و آشفته تو از هجر شدى * آسودگى و لطف ز احرار خوش است شبگاه به خلوتكدهء عشق مقيم * با همسر محبوب و وفادار خوش است فرزند خردمند و مطيع و فاضل * با عمر دراز و پول بسيار خوش است هرگز نشود جمله نصيب « ادبى » * دور از همگان به ثبت اشعار خوش است