ديوان اشعار سيّد كاظم ادبى ، نزد بانو رفعت ادبى ، دختر آن مرحوم ، نگهدارى مىشود كه اميد مىرود به چاپ آن مبادرت كند .
راستى
صدق و صفا شيوهء انسان بود * مهر و وفا پرتو ايمان بود
راستى و خيرِ همه خواستن * راه و روشهاى نكو داشتن
پيرو دستور بزرگان دين * بوده بر اين اصل به دانش يقين
آنچه بگفتند كلام خداست * بهر بشر نافع و يكسر بهجاست
ريب و ريا دور نما تو ز خويش * حقّ و حقيقت بنگر تو به پيش
آنكه عمل كرد نكونام شد * شربت عشقش همه در كام شد
و آنكه خطا كرد پشيمان شود * در دوجهان خوار و پريشان شود
تا به خود آيد كه غلط رشته است * تخم نكو را به بدى كِشته است
كرده تهى چشمهء آمال را * داده ز كف رفته و هم حال را
ترك ببايد عمل ناصواب * تا كه شود چشمه بختش پرآب
ثبت اشعار
گويند كنار مهربان يار خوش است * در باغ پر از سبزه و اشجار خوش است
در سايهء بيد و ريزش آب زلال * آواز لطيف و نالهء تار خوش است
خوش باش كنار يار خود در شب و روز * دورى ز غم و مهرِ پديدار خوش است
گر خسته و آشفته تو از هجر شدى * آسودگى و لطف ز احرار خوش است
شبگاه به خلوتكدهء عشق مقيم * با همسر محبوب و وفادار خوش است
فرزند خردمند و مطيع و فاضل * با عمر دراز و پول بسيار خوش است
هرگز نشود جمله نصيب « ادبى » * دور از همگان به ثبت اشعار خوش است