اشك شوق
دوش در كنج وفا اين دل ديوانه بسوخت * دل ديوانه ز هجر رخ جانانه بسوخت
از صداى جرس قافلهء لاله و گل * در دل دشت جنون عاشق ديوانه بسوخت
كلبهء اهل صفا را به حقارت منگر * كه در اين كلبه چراغ درِ ميخانه بسوخت
اشك شوقم كه فروريخت به دامان اميد * پيش ارباب بصيرت دُر يكدانه بسوخت
ذرّهآسا به هواى رخ آن ماه منير * نيمهشب چشمهء خورشيد پريخانه بسوخت
ز آتش شوق رخ دلبر شيرين حركات * دلوجان هر دو بهسان پر پروانه بسوخت
دوش در بزم كواكب ز خيال رخ دوست * « اختر » عشق من آهسته غريبانه بسوخت
آتش عشق
نيست ديگر از غمت يكلحظه آرامم هنوز * با اميد وصل فردا دُردآشامم هنوز
از وفادارى چو مرغ بىقرار افتادهام * اندر اين دام محبّت نيست آرامم هنوز
نيستم از پختگان عشق ليلى طلعتان * همچو مجنون توى آتشدان دل خامم هنوز
آتش عشق تو اى گل شعله بر جانم فكند * شمعوش پيوسته با پروانه همگامم هنوز
كى شكايت مىكنم از نرگس جادوى تو * از فريب دانهء خال تو در دامم هنوز
در سكوت نيمهشب مرغ هماى دولتم * چون كبوتر مىنشيند بر لب بامم هنوز
« اختر » شبتاب من در آسمان نيلگون * مىدهد پرتو به كنج خلوت شامم هنوز