تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

مىفهميم

ما زمزمهء بهار را مىفهميم * لطف گل و خشم خار را مىفهميم چون با عطش كوير همدم بوديم * حرفِ دل آبشار را مىفهميم

قتل گل

نمىدانى مگر حيران خويشم ؟ * كه شبگير آمدى اى غم به پيشم خبر از قتل گل آوردى ، امّا * زدى داغِ دگر بر قلب ريشم

ناله و نوا

دلم غم آشنا بسيار دارد * شكستِ بىصدا بسيار دارد بُود خاموش و دارد ناله بسيار * چو نى باشد ، نوا بسيار دارد

گل گم‌گشته

سحر شد غنچه‌ها لب وا نكردند * هزارِ خسته را پيدا نكردند قنارىها به هر شاخى پريدند * گلِ گم‌گشته را پيدا نكردند

شيون من

بسوزد آتشِ دل خرمنِ من * بريزد چرك و خون بر دامنِ من بيا زخم دلم را مرهمى نِه ! * كه عالم كر شود از شيونِ من