تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
درختِ باروريم و نصيب ما سنگ است * در آن زمان كه به خود برگ و بار مىبنديم در اين كوير اگر چشمه نيستيم « احيا » * چرا ؟ چو سنگ ، روه چشمه‌سار مىبنديم

حديث تشنگى

بر آستانهء شب ماهتاب را مانى * ضمير حافظى و شعرِ ناب را مانى تو التهاب عطش را چو خاك مىدانى * به بحر غوطه زنى ، آفتاب را مانى شميم عاطفهء خاك ، وام دارت باد * به باغ ، دستِ سخاىِ سحاب را مانى هميشه ياد توام مىبرد به خلوت دوست * تداعىِ گل سرخى ، گلاب را مانى فروغ حُسن تو آشفته‌تر كند دل من * حديثِ تشنگىِ بىحساب را مانى به جلوه‌اى ز سرابم به چشمه‌اى بكشان * در اين كوير عطشناك آب را مانى كنون كه رود شب از سيلِ نور خالى ماند * بر اين رواق مُذَهَّب ، شهاب را مانى

پرچم آفتاب

با عقل هماره در نبردى ، اى عشق * نامى شده‌اى به پايمردى ، اى عشق چون نبض حيات وقفه در كارت نيست * تن پرچم آفتاب كردى ، اى عشق

در مكتب عشق

فرياد انا الحقّ زد و اخگر شد و رفت * در مكتب عشق مرغ بىسر شد و رفت چون هم سخنى نيافت بر گردهء خاك * نشكفته مزار دار پرپر شد و رفت

پرچم لاله

از كوى تو سرفراز برمىگرديم * فانى شده بىنياز برمىگرديم با رايت خون اگر به خاك افتاديم * با پرچم لاله باز برمىگرديم