تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
« غرق آب و عرق اكنون شكرى نيست كه نيست »
گفتم : آوردن شعر تو مرا مقصود است * در شرار سخنت گفته من چون دود است گفتى : « احمد » سخن آوردن با ما زود است * « غير از اين نكته كه حافظ ز تو ناخشنود است

مادر زيباترين ترانه ، زيباترين بهانه

مادر افسون شدى افسانه شنو * سخن از اين دِلِ ديوانه مشنو روزگارى كه سرپا بودى * روشنىبخش دل ما بودى روزگارت به چنين روز افكند * كه نباشد خبرت بند از بند خيز مادر كه دلم تنگ شده است * زندگى بىتو بدآهنگ شده است خيز مادر كه دلم افسرده است * گلِ خنده به لبم پژمرده است شعر من نيز چو رخساره‌ى من * شده بىرنگ‌تر از خانه‌ى من نازنين مادر اگر باز آيى * از سفر بار دگر باز آيى خانه‌ى دل ز تو روشن گردد * شاد و سرشار چو گلشن گردد از ره دور پيامم بپذير * دست‌بوسى و سلامم بپذير كن خدا را تو كلامم باور * مقدمت باد گرامى مادر

بهار

بيا كه با تو خزان را بهار خواهم كرد * شكوفه را ز رخت شرمسار خواهم كرد گل ستاره به دست نسيم بسپارم * به ژاله چشم سحر اشكبار خواهم كرد بهار روى تو خرم‌تر از هزار بهار * كنون حديث يكى از هزار خواهم كرد اگر به تلخى پاييز من ، زنى لبخند * بهار را به قدومت نثار خواهم كرد شكفته چون شودت لب به خنده هم چو بهار * بساط غصّه ز دل تار و مار خواهم كرد مرا اگرچه ديارى نمانده است دگر * قسم به عشق كه ترك ديار خواهم كرد