اى مرگ
تو اى درياى بىپاياب ، اى مرگ ! * ستيغ قلّههاى خواب ، اى مرگ
تو اى آب حيات دشت هستى * من لبتشنه را درياب ، اى مرگ
سرنوشت
هرگز جدا نبودهاى از سرگذشت من * همزاد بوده درد و غمت با سرشت من
جان باختن فداى غم يكدگر شدن * اين بود سرنوشت تو و سرنوشت من
شكسته چراغ
در چنين روزگار درد و داغ * موسم مرگ غنچههاى باغ
مهربانم بگو چه بايد كرد * با شب تار و اين شكسته چراغ
نيمايى
يك و بىقرار
اى ابر سوگوار
اينك به من ببار شايد جوانهاى زند اين باغ بىبهار .
طرح
خنياگر تگرگ
اينك به گوش برگ خواند سرود مرگ
پاييز
اجتماع قاصدكها در ميان باغچهها امروز
با سرودى بىصدا آواز مىخوانند
شعر اين آواز
از غزلهاى لطيف شاعر دلتنگ ، پاييز است .