تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
غافل ز مرگ لحظه‌هاى بىشكيب عمر * فارغ ز رنج هستى و بودن نبودن‌ها ما بىخبر از اينكه داس مرگ مرگى تلخ * بر كشتِ عمر ماست سرگرم درودن‌ها از كُشته‌هاى لحظه‌ها صد پشته گرد آمد * ما بىخبر در بىخيالىها غنودن‌ها مانديم اسير دردها و رفته آن دستى * دستى كه مىداند گره‌ها را گشودن‌ها اين شكوه‌ها تنها همين اندازه مىداند * نقشى دگر بر دفتر شعر فزودن‌ها ور نه شرابى نيست در جامم كه بتواند * گَرد غم از آيينهء يادت زدودن‌ها گيرم كه برگردد زمان كو حالتى « احساس » * بهر سرود عشق مستىها سرودن‌ها

وطنى در ناكجا

اى ز پا مانده خسته تن مرداب * خسته از خويش همچو من مرداب اى چو روحم تهى ز هر پاكى * حجم آلودهء عفن مرداب از غم بادهاى بىپيغام * بر رُخَت مانده صد شكن مرداب پاى بر اب و ريشه در گنداب * رُسته نيلوفرت چو من مرداب لب فروبستى و نگفتى هيچ * رازى از روز خويشتن مرداب رود بودى به راه تو بنشست * دشت عطشان راهزن مرداب اين زمان آن زلال جارى شوق * گشته هم بستر لجن مرداب جز من و تو بگو چه كس آخر * كرد در ناكجا وطن مرداب ناله دارم به دل دم مردن * بر تنم كن ز نى كفن مرداب مُرد « احساس » من به سينهء خويش * گور شعر مرا بكن مرداب

به ياد زرتشت

هنوز شعر مرا آتشين‌زبانى هست * هنوز در تن اين زخم خورده جانى هست هنوز مرغ خيال سپهر گرد مرا * در اوج قلّهء پندار ، آشيانى هست اگرچه تنگ شده مرز آرزوهايم * به دست آرشِ انديشه‌ام كمانى هست