تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
سرگرم كار هستى و نقش دروغش * چون كودكان بازيچه‌اى را شاد بوديم خواب عميق ساحلى از ما نياشفت * گر موج هم بوديم بىفرياد بوديم آزادگى معناى ديگر داشت ما را * از رنج و درد ديگران آزاد بوديم اينك سزاواريم درد بىكسى را * بر عهد خود پا تا به سر فرياد بوديم گر نقش ما را پيش از اين مىزد خداوند * عشق و جنون را عبرت فرهاد بوديم طفل سخن « احساس » از ما بىنصيب است * در مكتب بىمايگى استاد بوديم

حريف ما نشود شب

چه نشئه‌اى است خدا را به خون شعر و شراب * كه مىبرد دل ما را به اوج خلسه و خواب در اين زمانهء بيگانگى مرا احساس * دو آشناى قديم‌اند شعر ناب و شراب ز شعر ناب و شراب كهن نتابم روى * گَرَم زمانه زند تازيانه‌هاى عذاب ز موج سركش توفان روزگار چه بيم * كه كار رفته ز كار و گذشته از سرم آب مگر به دامن شعر و شراب آويزم * كه نيست راه گريزى دگر از اين غرقاب حريف ما نشود شب اگر كه يار شوند * چراغ باده نگاه تو پرتو مهتاب به چشم پر ز سرشكم دميده عكس رُخَت * كسى چو من نشود آرزوش نقش‌برآب بگو ز خانهء ايمان من چه مىخواهند * دو چشم شوخ تو اين لوليان مست خراب به يك نگاه مرا مستى دوباره ببخش * مرا به جرعه‌اى از جام آرزو درياب شراب و شعر بهانه است و نيست امّيدى * قسم به زندگى ، اى مرگ سوى ما بشتاب

بودن‌ها و نبودن‌ها

آن كوچه‌گردىها و مست مست بودن‌ها * گُل از سر ديوار يار خود ربودن‌ها سر در كمند مهربانىها سپردن‌ها * شعر جنون و عشق مستىها سرودن‌ها من همدم فريادهايم گرم گفتن‌ها * او همدم آرامشش گرم شنودن‌ها او با تبسّم مست تحسين سرود من * من با سرودى خندهايش را ستودن‌ها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177 | سيد محمد باقر برقعى