شعرهايى كه پرتو جاويدانشان فروغ شبهاى تنهايىام بودهاند . همواره لطف استادان ارجمند آقايان : پرتو ، بهزاد ، و يد اللّه عاطفى ، شامل حالم بوده است . »
احساس ، كه خطّى خوش و زيبا دارد ، از شاعران توانا و خوب كرمانشاه است و در شعر با گامهاى بلند به پيش مىرود و شعرش از گيرايى و جذّابيتى خاص بهره دارد .
همدرد
دود آتشهاى دل جُز آه گردون گرد نيست * آتش اندوه را دودى جز آه سرد نيست
غمپرستان را نباشد جز مصيبت همدمى * غير غم درمانگر جانهاى غم پرورد نيست
كاش مىشد در وداع زندگى آزاد بود * منجلاب زيستن آزاده را در خورد نيست
كاش مىشد با تو از دردم سخن گويم ، دريغ * هيچكس با هيچكس در اين جهان همدرد نيست
اى بهار رفتهء امّيدهايم ، بعد تو * بر نهال هستىام جز چند برگ زرد نيست
كاش مىديدى كه هر شب شاعر ديوانهات * بر لبش جز غم سرود عشق من برگرد نيست
نيست چشمانت كه شعرم مست مستىهاش بود * آنكه مى در ساغر انديشهام مىكرد نيست
بىتو جز پسكوچههاى سرد و خاموش غروب * همدمى همراز اين تنهاى تنهاگرد نيست
غير تنهايى به دردم كس نمىگيرد نشان * آه ! آرى ، هيچكس در درد چون من فرد نيست
در قمار زندگى جز باختن كو چارهاى ؟ * نقش اقبالى مرا در كعبهء اين نَرد نيست
كس ز ناورد فلك فاتح نمىآيد برون * هيچكس در رزم زال زندگانى مرد نيست
رزم زال زندگانى خود حقيقت بود ، ليك * رستم افسانههايم مرد اين آورد نيست
بركش « احساس » از درون آهى كه سوزى عالمى * آتش اندوه را درمان جز آه سرد نيست
معناى آزادگى
ما سروهاى جنگل بيداد بوديم * ما با تبرهاى جنون همزاد بوديم
ما باغبان باغ زرد بىنصيبى * ما پاسدار لالهها در باد بوديم
دستى ز ليلاج فلك هرگز نبرديم * مغلوب مكر اين كهن نرّاد بوديم