تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
شعرهايى كه پرتو جاويدانشان فروغ شب‌هاى تنهايىام بوده‌اند . همواره لطف استادان ارجمند آقايان : پرتو ، بهزاد ، و يد اللّه عاطفى ، شامل حالم بوده است . » احساس ، كه خطّى خوش و زيبا دارد ، از شاعران توانا و خوب كرمانشاه است و در شعر با گامهاى بلند به پيش مىرود و شعرش از گيرايى و جذّابيتى خاص بهره دارد .

همدرد

دود آتش‌هاى دل جُز آه گردون گرد نيست * آتش اندوه را دودى جز آه سرد نيست غم‌پرستان را نباشد جز مصيبت همدمى * غير غم درمانگر جان‌هاى غم پرورد نيست كاش مىشد در وداع زندگى آزاد بود * منجلاب زيستن آزاده را در خورد نيست كاش مىشد با تو از دردم سخن گويم ، دريغ * هيچ‌كس با هيچ‌كس در اين جهان همدرد نيست اى بهار رفتهء امّيدهايم ، بعد تو * بر نهال هستىام جز چند برگ زرد نيست كاش مىديدى كه هر شب شاعر ديوانه‌ات * بر لبش جز غم سرود عشق من برگرد نيست نيست چشمانت كه شعرم مست مستىهاش بود * آنكه مى در ساغر انديشه‌ام مىكرد نيست بىتو جز پس‌كوچه‌هاى سرد و خاموش غروب * همدمى همراز اين تنهاى تنهاگرد نيست غير تنهايى به دردم كس نمىگيرد نشان * آه ! آرى ، هيچ‌كس در درد چون من فرد نيست در قمار زندگى جز باختن كو چاره‌اى ؟ * نقش اقبالى مرا در كعبهء اين نَرد نيست كس ز ناورد فلك فاتح نمىآيد برون * هيچ‌كس در رزم زال زندگانى مرد نيست رزم زال زندگانى خود حقيقت بود ، ليك * رستم افسانه‌هايم مرد اين آورد نيست بركش « احساس » از درون آهى كه سوزى عالمى * آتش اندوه را درمان جز آه سرد نيست

معناى آزادگى

ما سروهاى جنگل بيداد بوديم * ما با تبرهاى جنون همزاد بوديم ما باغبان باغ زرد بىنصيبى * ما پاسدار لاله‌ها در باد بوديم دستى ز ليلاج فلك هرگز نبرديم * مغلوب مكر اين كهن نرّاد بوديم