تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

استخوان در گلو

با چاه شبانه گفتگو داشت علىّ * در عمق سكوت ، هاىوهو داشت علىّ پيوسته شكسته استخوانى از درد * چون بغض سياه در گلو داشت علىّ

خورشيد صبور

سر تا به قدم جوهر نور است حَسَن * روشنگر مرآت شعور است حسن در وسعت آسمان مجد و عظمت * خورشيد جهانگير صبور است حسن

تصوير جمال

خون در رگ غيرتش به جوش آمده بود * چون شطّ فرات در خروش آمده بود زان آب ننوشيد كه در خاطر او * تصوير جمال مىفروش آمده بود

مشك پرآب گريست

بر تشنه‌لبان دجله بىتاب گريست * چون چشم فرات ، مشك پرآب گريست در دامن كهكشانى دشت عطش * خورشيد كنار نعش مهتاب گريست

حجله‌نشين خون

از تيشه ز ريشه سرو آزاد شكست * در حنجرهء سپيد فرياد شكست داماد عروس عشق در حجلهء خون * چون آينه‌اى ز سنگ بيداد شكست

خون خدا

آيينهء دل‌شكسته را مىمانى * قرآنِ ز هم گسسته را مىمانى اى خون خدا ، در افق ديده‌ى من ! * خورشيد به خون نشسته را مىمانى