رباعيات عاشورائى آيينهء اسرار
تا پهلوى گنجينهء اسرار شكست * دُر در صدف سينهء اسرار شكست
با خشم نهان عاطفه فرياد كشيد * اى واى ! كه آيينهء اسرار شكست
آيينهء ذات
انوار جهانگير جلى يعنى تو * آيينهء ذات ازلى يعنى تو
بىپرده سخن بگويم اى كوثر نور * معناى محمّد و علىّ يعنى تو
گريه مكن !
اى صبح بهار آفرين گريه مكن * خورشيد سراپردهء دين گريه مكن
يا روز ، گهر ز ديده بفشان يا شب * جان حَسَنينات ، اينچنين گريه مكن
عشق احد
مستانه سرم به سر هوايت دارد * جان شوق لقاى جانفزايت دارد
اى عشق احد ، شكسته ناى دل من * پيوسته نواى نينوايت دارد
حصار غم
دل در غم شام تار غم افتاده * در گلشن جان شرار غم افتاده
آهوى روانِ خسته از تير ستم * حيرت زده در حصار غمِ افتاده
يك مرد نبود
تنها نه كسى تو را هم آورد نبود * اى مرد نبرد ! يار و همدرد نبود
آن شب كه زنى كرد حمايت از تو * در كوفه به حقّ حقّ كه يك مرد نبود