تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
كليم روح به رقص آمده به‌طور چمن * نسيم بر سر گل‌ها ، گلاب مىريزد به پيش ديدهء بلقيس گل ، سليمان‌وار * صبا به جان خزان اضطراب مىريزد عروس حجلهء گل با سرود هو حق باد * عسل به كام دل نكته‌ياب مىريزد چو روى داده كه امشب مى بلورى نور * قدح قدح ز كف ماهتاب مىريزد سروش عشق به بام حريم كعبه سرود * خداى عشق چنان گل نقاب مىريزد صبا به شامهء جان خمار منتظران * شميم آمدن بو تراب مىريزد به عشق روى على دانه دانهء الماس * ز چشم روشن ختمى مآب مىريزد به لوح آبى انديشه ، عقل كل امشب * چو مهر ، نقشه پى انقلاب مىريزد هلا ! جمال « احد » سر زده ز پردهء غيب * سپيده بر قدمش آفتاب مىريزد

شعر چيست ، شاعر كيست ؟ « 1 »

راستى شعر چيست شاعر كيست * گرچه مانند روح ظاهر نيست اى به دور از تخيّل واهى * شعر يعنى كمال آگاهى شعر شفّاف‌تر ز الماس است * جوشش ناب و پاك احساس است گاه جان‌پرور است و گه جانكاه * گاه باشد تبسّم و گه آه اشك چشم يتيم يعنى شعر * دل از غم دونيم يعنى شعر شعر يعنى نزول رحمت حقّ * آسمانى پيام حضرت حقّ سخن حقّ حقيقت شعر است * نوربخش طريقت شعر است شعر فرهنگ آسمانى ماست * روح گلبانگ آسمانى ماست شعر سُكر حلال را ماند * نغمه‌هاى بلال را ماند شعر مفتاح باب حاجات است * عطرِ گل‌واژهء مناجات است شعر يعنى حضور نورانى * خلسهء عشق و شور نورانى
هامش
( 1 ) - « شعر چيست و شاعر كيست » يك مثنوى بلند است كه در اينجا گزيده‌اى از آن آورده مىشود .