كليم روح به رقص آمده بهطور چمن * نسيم بر سر گلها ، گلاب مىريزد
به پيش ديدهء بلقيس گل ، سليمانوار * صبا به جان خزان اضطراب مىريزد
عروس حجلهء گل با سرود هو حق باد * عسل به كام دل نكتهياب مىريزد
چو روى داده كه امشب مى بلورى نور * قدح قدح ز كف ماهتاب مىريزد
سروش عشق به بام حريم كعبه سرود * خداى عشق چنان گل نقاب مىريزد
صبا به شامهء جان خمار منتظران * شميم آمدن بو تراب مىريزد
به عشق روى على دانه دانهء الماس * ز چشم روشن ختمى مآب مىريزد
به لوح آبى انديشه ، عقل كل امشب * چو مهر ، نقشه پى انقلاب مىريزد
هلا ! جمال « احد » سر زده ز پردهء غيب * سپيده بر قدمش آفتاب مىريزد
شعر چيست ، شاعر كيست ؟ « 1 »
راستى شعر چيست شاعر كيست * گرچه مانند روح ظاهر نيست
اى به دور از تخيّل واهى * شعر يعنى كمال آگاهى
شعر شفّافتر ز الماس است * جوشش ناب و پاك احساس است
گاه جانپرور است و گه جانكاه * گاه باشد تبسّم و گه آه
اشك چشم يتيم يعنى شعر * دل از غم دونيم يعنى شعر
شعر يعنى نزول رحمت حقّ * آسمانى پيام حضرت حقّ
سخن حقّ حقيقت شعر است * نوربخش طريقت شعر است
شعر فرهنگ آسمانى ماست * روح گلبانگ آسمانى ماست
شعر سُكر حلال را ماند * نغمههاى بلال را ماند
شعر مفتاح باب حاجات است * عطرِ گلواژهء مناجات است
شعر يعنى حضور نورانى * خلسهء عشق و شور نورانى
هامش
( 1 ) - « شعر چيست و شاعر كيست » يك مثنوى بلند است كه در اينجا گزيدهاى از آن آورده مىشود .