تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
جذبهء وصل دوست يعنى شعر * آنچه از سوى اوست يعنى شعر شعر يعنى شراب روحانى * گل آيات سبز قرآنى آنكه باشد امير تيغ و قلم * جان جانان دبير تيغ و قلم آنكه باشد چكيدهء ايمان * گوهر « هَل اتى عَلَى الانسان » مهر جاويد منجلى شعر است * ذات نورانى علىّ شعر است شعر يعنى پيام خوبىها * شرح و نشر تمام خوبىها چلچراغ سحاب يعنى شعر * بانوى باغ آب يعنى شعر شعر يعنى كه كوثر خورشيد * دامن ماه‌پرور خورشيد گل خوشبوى عاطفه شعر است * عطر مستور عاطفه شعر است شعر يعنى نداى آزادى * رهبر و رهنماى آزادى شاعرى چيست ؟ آتش‌افروزى * شب‌شكارى و خويشتن سوزى شاعرى چيست ؟ جان فدا كردن * خلق را با دل آشنا كردن شعر يعنى « احد » احد گفتن * گوهر بكر معرفت سُفتن . . .

گلشن شعر

به عشق و دل ، هرآن‌كس آشنا نيست * دلش را نور و جانش را صفا نيست كليد گنج دانش گرچه عقل است * روان خسته را مشكل‌گشا نيست تو اى در رگ‌رگ شب گشته جارى * چه مىپرسى كجا هست ، او كجا نيست مشو غافل تو از ميخانهء عشق * كه بىمى ساغر جان را بها نيست خودِ خود را اگر انكار كردى * توانى آن زمان گويى خدا نيست جهان درياى عشق و كشتىاش دل * در اين كشتى جز او كس ناخدا نيست بقا خواهى اگر فانى در او شو * فناى قطره در دريا فنا نيست بيا در لاله‌زار دل قدم زن * كه خارستان دنيا را بقا نيست تجلّى « احد » در گلشن شعر * به گل ماند كه عطر از او جدا نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 171 | سيد محمد باقر برقعى