جذبهء وصل دوست يعنى شعر * آنچه از سوى اوست يعنى شعر
شعر يعنى شراب روحانى * گل آيات سبز قرآنى
آنكه باشد امير تيغ و قلم * جان جانان دبير تيغ و قلم
آنكه باشد چكيدهء ايمان * گوهر « هَل اتى عَلَى الانسان »
مهر جاويد منجلى شعر است * ذات نورانى علىّ شعر است
شعر يعنى پيام خوبىها * شرح و نشر تمام خوبىها
چلچراغ سحاب يعنى شعر * بانوى باغ آب يعنى شعر
شعر يعنى كه كوثر خورشيد * دامن ماهپرور خورشيد
گل خوشبوى عاطفه شعر است * عطر مستور عاطفه شعر است
شعر يعنى نداى آزادى * رهبر و رهنماى آزادى
شاعرى چيست ؟ آتشافروزى * شبشكارى و خويشتن سوزى
شاعرى چيست ؟ جان فدا كردن * خلق را با دل آشنا كردن
شعر يعنى « احد » احد گفتن * گوهر بكر معرفت سُفتن . . .
گلشن شعر
به عشق و دل ، هرآنكس آشنا نيست * دلش را نور و جانش را صفا نيست
كليد گنج دانش گرچه عقل است * روان خسته را مشكلگشا نيست
تو اى در رگرگ شب گشته جارى * چه مىپرسى كجا هست ، او كجا نيست
مشو غافل تو از ميخانهء عشق * كه بىمى ساغر جان را بها نيست
خودِ خود را اگر انكار كردى * توانى آن زمان گويى خدا نيست
جهان درياى عشق و كشتىاش دل * در اين كشتى جز او كس ناخدا نيست
بقا خواهى اگر فانى در او شو * فناى قطره در دريا فنا نيست
بيا در لالهزار دل قدم زن * كه خارستان دنيا را بقا نيست
تجلّى « احد » در گلشن شعر * به گل ماند كه عطر از او جدا نيست