تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
جارى نمود با تپشِ شطّ آفتاب * بانوى باستانى من با اشاره‌اى بر دشتِ شادكامى ، سيلابى از سرور

بر اين مرز بىكران !

اسفند نيمه جان غم ديرينه مىبرد * با كوله‌بار خود كفن كينه مىبرد گيسوى بيد مجنون با اهتزاز سبز * گويى كه پرچمى به سر چينه مىبرد ريزد هزار زمزمه از پرده‌هاى ابر * دست دعاش سبزه چو بر سينه مىبرد شهر و بهار جلوهء هرگز نبوده‌اند * تا شهر شوم رونق سبزينه مىبرد اسب شرور فاجعه با دست شعله بار * تا قلب شهر خنجر زوئينه مىبرد اين رودهاى مهلكه ، اين روزهاى خشم * جان را به اختناق قرنطينه مىبرد با جاده‌هاى آهنىاش شهر پُرحصار * تن را به سردخانهء آدينه مىبرد گم‌كرده راه نورم و آيين عشق تو * ما را به شهر روشن آيينه مىبرد شهنامهء شكوهى و نامت چو دل بَرَد * گويى كه نام نامى تهمينه مىبرد ويرانىام مبين كه بر اين مرز بىكران * هركس گذشت با خود گنجينه مىبرد

خيمهء ابريشمين

تنت به غنچهء گل نيمه باز مىماند * و ديدهء تو چو درياى راز مىماند به گردِ خيمهء ابريشمين اندامت * دوباره هالهء رنگين ناز مىماند تو از قبيلهء گلبوته‌هاى شادابى * كه در كوير دلم چاره‌ساز مىماند نه كوچه و نه خيابان ، نداشت رنگ اميد * چه داشت بغض و ملامت كه باز مىماند هنوز عاشق آن كوچه باغ‌ها هستيم * كه عطر مبهمشان دل‌نواز مىماند تو رفته‌اى و چه حاصل ز بىقرارى من * كه راه تنگ جدايى دراز مىماند