تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
دست زمين و زمانه ، آه تو مگذار * پنجره‌ها بسته و شكسته بمانند * * * مردى اگر در كنار پنجره مىخواند * حنجره را مىسپرد در كف زنجير گويى ، در ورطهء عقيم عدم بود * خاك خيالش ز خشكسالى تدبير * * * پنجره‌ها در جنوب قاب سكون‌اند * روزى از دوزخ‌اند و حفره‌اى از شب از نگه ماتشان هميشه نهان است * جاذبهء بامداد و جلوهء كوكب * * * باز افق ، باز اين زبرجد جارى * پنجره‌ها را به‌سوى نور فراخواند پنجره‌ها بسته ماند و صبح طلايى * نوحه‌سراى سپيده‌زار صدا ماند * * * باز ز مهمانسراى گرم جنوبى * مرد مسافر كنار پنجره خم شد ديد خيابان لال و خاطره‌ى او * تجربه‌هاى زوال و غربت غم شد * * * ديد كه بيگانگى كه بند بلندى است * بسته دهان بيان رهگذران را ديد خبرهاى خوف و خواب خطر ديد * خيل خرامان و خام بىخبران را * * * پنجره بگشاى اى سپيدهء سرمد ! * پنجره‌ها در جنوب بسته‌ترين‌اند پنجره بگشا كه شاخه‌هاى سرافراز * در همه‌ى فصل‌ها شكسته‌ترين‌اند