تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
شاهين گيسوان تو سرشار اشتياق * مىگسترد به شانهء من شهپر سياه جولان دهد به واحهء خاموش لحظه‌ها * شب شيههء مهاجمه ، اين اشتر سياه قلب بهارىام چه كند روز و شب ، دريغ * با شهر اين تجسّم خاكستر سياه

سراب سبز

چشمان او رباعى خيّام است * دنياى رمز ، نغمهء ابهام است اندام صبح رنگ غزل‌وارش * زيباترين ترانهء ايّام است از دل چگونه باز سخن گويم ؟ * دل آن كتاب كهنه‌ى بىنام است هر سطر آن غروب اندوهى است * هر كلمه‌اش غروب سيه‌فام است آتش زند به خرمن جان و دل * بيگانگى كه معرفت عام است هر شاهراه مجمع تزوير است * هر كوچه نيز حفره‌اى از دام است آه ! اى شراب سبز بهاران دست * مرغى كه پر به‌سوى تو زد خام است او دست‌هاى معرفت معشوق * چون آفتاب عشق لب بام است

پيراهنى از ستاره

بر چهرهء گل بهاره مىپوشى * صد درد به يك اشاره مىپوشى مىآيى و در شب غريب من * پيراهنى از ستاره مىپوشى مىآيى و بيشه‌زار قلبم را * با خيمه‌اى از شراره مىپوشى خيزابهء پرشكوه دريايى * ويرانهء هر كناره مىپوشى ابريشم نازك نوازش را * بر اين دل پاره پاره مىپوشى من سنگ خموشم و تو گُلسَنگى * عريانى سنگ خاره مىپوشى

پنجره‌ها در جنوب

پنجره‌ها ماجراى بسته شدن را * يكسره هر روز و لحظه مرثيه خوانند