صلاى عشق
شهر غمم ، شعر خزانم ، بىتو بىتو * شبهاى قطبم ، تيره جانم ، بىتو بىتو
از اين شب بيگانه كيش شوم رفتار * خود را چگونه وارهانم ، بىتو بىتو
اى چشمهايت زنبق سيراب خورشيد ! * من باد سرد مهرگانم ، بىتو بىتو
مرغ غريب غُربتآلودم كه هرگز * پرواز آزادى ندانم ، بىتو بىتو
اى در جهان عاشقى بانوى پيروز * تنهاترين مرد جهانم ، بىتو بىتو
من از كتاب قلب خونينم چگونه * فصل تغزّل را بخوانم ، بىتو بىتو
غرق سكوتم ، اى صلاى صولت عشق ! * خاموش شد مرغ زبانم ، بىتو بىتو
اى شوكت ديدار تو منظومهاى دور ! * صبر جميل كهكشانم ، بىتو بىتو
رقص نسيم
تو نقش ناب صفايى بهار آينهاى * شكوه و روشنى برقرار آينهاى
تو رقص نرم نسيمى ميان باغ شراب * به شورهزار دلم چشمهسار آينهاى
مگو ز حسرت ظلمت لب تو مىگويد * كه از قبيلهء نور و تبار آينهاى
به چشم آينه بايد سپرد ديدهء خويش * چو دلنوازترين دوستدار آينهاى
كنار آينه مىآيم و تو را بينم * بهسان خرمن گل در كنار آينهاى
تو اى بزرگترين آينه در اين عالم ! * چرا هميشه چنين بىقرار آينهاى ؟
هميشه با تو توان عزيز ماندن هست * كه همچو سادگى ماندگار آينهاى
غزل سياه
اى چشم شبنماى تو جادوگر سياه ! * زلفت سكوت ساحل نيلوفر سياه !
دستم غريو شعلهء جوشان آفتاب * در سايهسار زلف تو اين لنگر سياه
سر مىزنى ز بستر من چون نهال نور * در ژرفناى اين شب غمگستر سياه
دست نگاه تشنهء بىطاقتم مُدام * كوبد به چشمهاى خموشت درِ سياه