تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مير سپاه من تويى ، هادى راه من تويى * تا تو زنى نداى حق ، مىدوم از قفاى تو دختر آفتاب اگر حمله برد به شطّ شب * پشت ستاره مىدمد منظر آشناى تو كشتى ساحل امين مىرسد از ره يقين * كوكب طالعش ببين در كف ناخداى تو

آن‌سوى خطّ ايمان

چندان‌كه با تو گفتم ، اسرار اين زمانه * در باورم نشاندى ، زنجير و تازيانه تقدير تو چنين است ، اى بيشهء غم‌آلود ! * در خون تپيده بينى ، شيران اين كرانه شب‌نامه‌اى كه سرخ است ابيات آتشينش * كى مىدرخشد از آن تمثيل شاعرانه خون ستاره رويَد از مهر تابناكت * عمر دوباره نوشد شمشاد سبز خانه تا ريشه در حياتم توفان نمىتواند * از شاخه‌ها بچيند گلبانگ عاشقانه اى نخل آتشينم ! وى شكّ تو يقينم * از روشناى خونم ، كى مىزنى ، جوانه ؟ آن‌سوى خطّ ايمان اسطورهء جهاد است * از خود گذشتن است اين پرواز عارفانه چون سايه در سكونم از خويشتن برونم * با نفس خويش دارم ، پيكار جاودانه تا جاودان بمانى اى خاك مهربانى ! * از ناى ارغوانى ، مىخوانم اين ترانه

مانده بر لوح شفق

تا شب از خون دلم غرفهء مهتاب گرفت * دست غم آمد و تنديس مرا قاب گرفت روز در خاطرهء سبز سپيداران مُرد * چشم اين قافله را مزبلهء خواب گرفت نخل آواى مرا ولولهء باد شكست * منظر چشم تو را سرمهء خوناب گرفت خنجر كينهء شب ، ململ آفاق دريد * رهزن ملك سحر ، چادر مهتاب گرفت مانده بر لوح شفق ، داغ هزاران گل سرخ * ريشه تلخ زمين ، از جگرم آب گرفت آمدم تا بنويسم غزلى از دم صبح * دست شب آمد و خورشيد مرا قاب گرفت

فرهادواره

تيشه بر ريشهء اين بيشهء بىريشه مزن * تو چه مىبينى از اين تيشه بر اين بيشه زدن