تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

پيلهء شب

در كام شفق ستاره گلگون شده است * ايوان فلك كرانهء خون شده است خورشيد ببين كه با تن زخمى خويش * از پيلهء شب دوباره بيرون شده است

سنگ ملامت

آنان كه دم از صبح رفاقت زده‌اند * انوار سپيده بر جماعت زده‌اند دردا كه از آن كرانهء آبى عشق * بر پاره تنت سنگ ملامت زده‌اند

پژواك سحر

با سرخوشى از مدار شب دور شدى * پژواك سحر ، حماسهء نور شدى حلّاج تويى كه بر سر چوبهء دار * رقصيدى و ترجمان منصور شدى

اى بوتهء شقايق !

اندوه با شكوهى در باورم نشسته . آن خيل غم‌گساران ، اى واى ! در كجايند ؟ گلهاى صبح شادى در خاك غم تپيدند . اى بوتهء شقايق ! ما را مجال آن نيست سر بركشيم از خاك !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 143 | سيد محمد باقر برقعى