تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

يار مه‌سيما

من تشنهء سرمستىام ، پيمانه را لبريز كن * بيمار درد هستىام ، از رنجشم پرهيز كن من شعله‌هاى سركشم ، در خاطره پروانه‌اى * بگذر ز خشم آتشم ، آخر مگر ديوانه‌اى من غنچه‌اى پژمرده‌ام از رنگ رخساره بپرس * من نرگس افسرده‌ام از چشم بيمارم بپرس با بوسه‌هاى آتشين صد شعله بر جانم بزن * با خنده‌هاى دل‌نشين آتش بر ايمانم بزن اى ماه مهر آئين من امشب چه بىتاب آمدى * انگار بر بالين من در عالم خواب آمدى زيبا غزال مشك مو ، باغ و گلستان منى * اى نوبهار آرزو ، آئينه‌ى جان منى اى يار مه‌سيماى من پيمانه را لبريز كن * گل نغمه‌ى « آواى » من بر گوش جان آويز كن

خزان عشق

ز من غافل مشو حالم خراب است * كه هنگام غروب آفتاب است به شهر عاشقان و عشق‌ورزان * غروب آفتاب شعر ناب است خزان عشق را نزديك بينم * بهار عاشقى ديگر سراب است بنال اى بلبل بيدل كه در باغ * شب عاشق بدون ماهتاب است دريغا : شهريار : شهر ياران * بسوى دوست در حال شتاب است بيا مطرب به سوگش ناله سر كن * كه نالان از غمش چنگ و رباب است بيا « آواى » غم باهم بخوانيم * كه هنگام غروب آفتاب است

غزل موشح

صيغهء مهر تو در دفتر دل جارى شد * عشوه و ناز مكن هر دو خريدارى شد از برم دور مشو صائم شيرين گفتار * آنچه مىخواستم از لعل لبت جارى شد يار از قصر سخن دار صلا بر ياران * گوييا آه دل سوخته‌ام كارى شد ماه تابان سخن اوست كه در شام اميد * فيض ديدار رخش حاصل بيدارى شد كودك شعر من از بخت خوش و طالع نيك * در سراپردهء استاد پرستارى شد