تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
تا دست به دامنش گرفتيم * آن سايه سرو از سرم رفت روزى كه اميد ديدنش بود * چون اشك ز ديده ترم رفت مهتاب رخش شفق گرفته * گلواژه باغ خاطرم رفت فرجام دهيد درد دل را * زيراكه ز دست دلبرم رفت تقرير كنم كه از فراقش * جان و دل و دين و دفترم رفت حيف از گل باغ آشنائى * كز دشت شهيد پرورم رفت

هماى خاطر

در انتظار بهار از پى خزان بودم * در آرزوى شفاى تو مهربان بودم دل از كرانه مهرت چگونه بردارم * هميشه غرق در آن بحر بيكران بودم سحرگهان كه مؤذن دم از خدا مىزد * در آن نفس به ثناى تو در اذان بودم منم كه شمع وجودم ز غصه مىسوزد * به عزم رفتن پروانه بىگمان بودم هماى خاطر حُسنت چو ترك عالم گفت * به قاف هجر در اندوه و در فغان بودم ز عطر عاطفه : « آواى » : جان معطر كن * كه بىتو خار شدم با تو بوستان بودم

آئينه حسن

اى شمع فروزانم امشب به تو مهمانم * با آتش بىمهرى باز آ و نسوزانم مست از مى نابم كن يك‌چند خرابم كن * يا از در بىمهرى اى ماه جوابم كن در چهره وفا دارى الحق كه صفا دارى * آئينه حسنت را دور از رخ ما دارى فكر تو به سر دارم كى دل ز تو بردارم * بر طره گيسويت عمريست نظر دارم تو نرگس شهلايى آئينه صهبايى * آخر زچه‌رو اى گل دور از من شيدائى « آواى » دل زارم درد و غم بسيارم * پيداست ز رخسارم اى يار ميازارم