تا دست به دامنش گرفتيم * آن سايه سرو از سرم رفت
روزى كه اميد ديدنش بود * چون اشك ز ديده ترم رفت
مهتاب رخش شفق گرفته * گلواژه باغ خاطرم رفت
فرجام دهيد درد دل را * زيراكه ز دست دلبرم رفت
تقرير كنم كه از فراقش * جان و دل و دين و دفترم رفت
حيف از گل باغ آشنائى * كز دشت شهيد پرورم رفت
هماى خاطر
در انتظار بهار از پى خزان بودم * در آرزوى شفاى تو مهربان بودم
دل از كرانه مهرت چگونه بردارم * هميشه غرق در آن بحر بيكران بودم
سحرگهان كه مؤذن دم از خدا مىزد * در آن نفس به ثناى تو در اذان بودم
منم كه شمع وجودم ز غصه مىسوزد * به عزم رفتن پروانه بىگمان بودم
هماى خاطر حُسنت چو ترك عالم گفت * به قاف هجر در اندوه و در فغان بودم
ز عطر عاطفه : « آواى » : جان معطر كن * كه بىتو خار شدم با تو بوستان بودم
آئينه حسن
اى شمع فروزانم امشب به تو مهمانم * با آتش بىمهرى باز آ و نسوزانم
مست از مى نابم كن يكچند خرابم كن * يا از در بىمهرى اى ماه جوابم كن
در چهره وفا دارى الحق كه صفا دارى * آئينه حسنت را دور از رخ ما دارى
فكر تو به سر دارم كى دل ز تو بردارم * بر طره گيسويت عمريست نظر دارم
تو نرگس شهلايى آئينه صهبايى * آخر زچهرو اى گل دور از من شيدائى
« آواى » دل زارم درد و غم بسيارم * پيداست ز رخسارم اى يار ميازارم