تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
اى مه دلرباى من ، وى گل با صفاى من * اى همه افتخار من ، باز بيا كنار من صبح اميد من تويى ، نور نويد من تويى * مايه اعتبار من ، باز بيا كنار من از بر من چو مىروى ، از دل من نمىروى * دلبر با وقار من ، باز بيا كنار من يار من و نگار من ، مهر من و قرار من * همدم انتظار من ، باز بيا كنار من مونس و يار من تويى ، داروندار من تويى * اى گل نوبهار من ، باز بيا كنار من

آواى طرب

در كوچه باغ شهر ما گل گشته پيدا * آلاله و نسرين و سنبل گشته پيدا اينك كه مرغ سينه در دام خزانست * در بوستان آرزو گل گشته پيدا نوشم شراب عشق از جام محبت * اينك كه يار و ساقى و مُل گشته پيدا شمع و گل و پروانه بزم عيش چيدند * در گلشن جانانه بلبل گشته پيدا جان‌بخش من از شهر عشق و آرزوها * با كوله‌بارى از تحمل گشته پيدا وقتى كه « آواى » طرب سرداد بلبل * ديدم كه در گلزار جان گل گشته پيدا

بىقرار

امشب اين دل بىقرارى مىكند * اشك شوق از ديده جارى مىكند در چمنزار دل شيداى من * ياد او چابك سوارى مىكند دل خمار و يار دور از چشم ما * با رقيبان ميگسارى مىكند بلبل جان در خزان هجر يار * صحبت از باد بهارى مىكند طفل دل در حسرت ماه رخش * تا سحر لحظه شمارى مىكند در سكوت سينه‌ام : « آواى » : دل * از فراقش بىقرارى مىكند

فراق

دير آمد و زود از برم رفت * گل بود ز باغ ياورم رفت كرديم نثار جان و دل را * از ره نرسيده از برم رفت