اى مه دلرباى من ، وى گل با صفاى من * اى همه افتخار من ، باز بيا كنار من
صبح اميد من تويى ، نور نويد من تويى * مايه اعتبار من ، باز بيا كنار من
از بر من چو مىروى ، از دل من نمىروى * دلبر با وقار من ، باز بيا كنار من
يار من و نگار من ، مهر من و قرار من * همدم انتظار من ، باز بيا كنار من
مونس و يار من تويى ، داروندار من تويى * اى گل نوبهار من ، باز بيا كنار من
آواى طرب
در كوچه باغ شهر ما گل گشته پيدا * آلاله و نسرين و سنبل گشته پيدا
اينك كه مرغ سينه در دام خزانست * در بوستان آرزو گل گشته پيدا
نوشم شراب عشق از جام محبت * اينك كه يار و ساقى و مُل گشته پيدا
شمع و گل و پروانه بزم عيش چيدند * در گلشن جانانه بلبل گشته پيدا
جانبخش من از شهر عشق و آرزوها * با كولهبارى از تحمل گشته پيدا
وقتى كه « آواى » طرب سرداد بلبل * ديدم كه در گلزار جان گل گشته پيدا
بىقرار
امشب اين دل بىقرارى مىكند * اشك شوق از ديده جارى مىكند
در چمنزار دل شيداى من * ياد او چابك سوارى مىكند
دل خمار و يار دور از چشم ما * با رقيبان ميگسارى مىكند
بلبل جان در خزان هجر يار * صحبت از باد بهارى مىكند
طفل دل در حسرت ماه رخش * تا سحر لحظه شمارى مىكند
در سكوت سينهام : « آواى » : دل * از فراقش بىقرارى مىكند
فراق
دير آمد و زود از برم رفت * گل بود ز باغ ياورم رفت
كرديم نثار جان و دل را * از ره نرسيده از برم رفت