تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

مجنون ثانى

شراب ارغوانى بود و غوغاىِ جوانى بود * بلى يادش به خير ! آن هم شبى از زندگانى بود بساطِ عيش و پاى آبشار درّهء دربند * شبِ مهتاب و فصل عشق و ايّام جوانى بود قدح لبريز مىشد ، بانگِ نوشانوش برمىخاست * نشاط و شور محفل از شرابِ ارغوانى بود مه من راستى آن شب ، جمالِ كبريايى داشت * عجب مهپاره‌اى در پَرنيانِ آسمانى بود من اوّل آن رميدن‌هاى مرغِ دل ندانستم * كه از آن ناوك مژگان و ابروىِ كمانى بود پياپى لعلِ جانان با صراحى آشنا مىشد * ميان ما و ساقى از سرِ شب اين تبانى بود به جُرمِ سرگرانىها ، سَر تسليم پيش آورد * ولى خشمش كمى از تابِ مى در سرگرانى بود فلك هم چشم رشك و غبطه بر آن شب‌نشينى داشت * همان تيرِ شهاب‌افكندنش بهتر نشانى بود ز سرمستى بُت شيرين‌لبم چندان به وجد آمد * كه با آهنگِ شورانگيز گرم نغمه‌خوانى بود بجا گفتم ، گرش خواندم به مستى ليلىِ ثانى * كه « آوا » هم در آن مهتاب شب مجنونِ ثانى بود