مجنون ثانى
شراب ارغوانى بود و غوغاىِ جوانى بود * بلى يادش به خير ! آن هم شبى از زندگانى بود
بساطِ عيش و پاى آبشار درّهء دربند * شبِ مهتاب و فصل عشق و ايّام جوانى بود
قدح لبريز مىشد ، بانگِ نوشانوش برمىخاست * نشاط و شور محفل از شرابِ ارغوانى بود
مه من راستى آن شب ، جمالِ كبريايى داشت * عجب مهپارهاى در پَرنيانِ آسمانى بود
من اوّل آن رميدنهاى مرغِ دل ندانستم * كه از آن ناوك مژگان و ابروىِ كمانى بود
پياپى لعلِ جانان با صراحى آشنا مىشد * ميان ما و ساقى از سرِ شب اين تبانى بود
به جُرمِ سرگرانىها ، سَر تسليم پيش آورد * ولى خشمش كمى از تابِ مى در سرگرانى بود
فلك هم چشم رشك و غبطه بر آن شبنشينى داشت * همان تيرِ شهابافكندنش بهتر نشانى بود
ز سرمستى بُت شيرينلبم چندان به وجد آمد * كه با آهنگِ شورانگيز گرم نغمهخوانى بود
بجا گفتم ، گرش خواندم به مستى ليلىِ ثانى * كه « آوا » هم در آن مهتاب شب مجنونِ ثانى بود